بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، پس از اين، شعر نو و

معاصر نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر

به همان ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس

روز" و بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و

شماره گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M116- ول کنید اسب مرا

راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را

و مرا هرزه درا،

که خیالی سرکش

به در خانه کشاندست مرا.

 

رسم از خطه ی دوری، نه دلی شاد در آن.

سرزمینهایی دور

جای آشوبگران

کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن

می نشاندید بهارش گل با زخم جسدهای کسان.

*

فکر می کردم در ره چه عبث

که ازین جای بیابان هلاک

می تواند گذرش باشد هر راهگذر

باشد او را دل فولاد اگر

و برد سهل نظر در بد و خوب که هست

و بگیرد مشکلها آسان.

و جهان را داند

جای کین و کشتار

و خراب و خذلان.

 

ولی اکنون به همان جای بیابان هلاک

بازگشت من میباید، با زیرکی من که به کار،

خواب پر هول و تکانی که ره آورد من از این سفرم هست هنوز

چشم بیدارم و هر لحظه بر آن می دوزد،

هستیم را همه در آتش بر پا شده اش می سوزد.

 

از برای من ویران سفر گشته مجالی دمی استادن نیست

منم از هر که در این ساعت غارت زده تر

همه چیز از کف من رفته به در

دل فولادم با من نیست

همه چیزم دل من بود و کنون می بینم

دل فولادم مانده در راه.

دل فولادم را بی شکی انداخته است

دست آن قوم بداندیش در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم.

وین زمان فکرم این است که در خون برادرهایم

ـــ ناروا در خون پیچان

بی گنه غلتان در خون ـــ

دل فولادم را زنگ کند دیگرگون.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

من، بر این ابری که این سان سوگوار

                                         اشک بارد زار زار

دل نمی‌سوزانم ای یاران، که فردا بی‌گمان

در پی این گریه می‌خندد بهار.

 

ارغوان می‌ رقصد، از شوق گل‌ افشانی

نسترن می‌تابد و باغ است نورانی

بید، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست

گریه کن! ای ابر پربار زمستانی

گریه کن زین بیشتر، تا باغ را فردا بخندانی!

 

گفته بودند از پس هر گریه آخر خنده‌ای‌ست

این سخن بیهوده نیست

زندگی مجموعه‌ای از اشک و لبخند است

خنده شیرین فروردین

بازتاب گریه پربار اسفند است.

 

ای زمستان! ای بهار

بشنوید از این دل تا جاودان امیدوار:

گریه امروز ما هم،  ارغوان خنده می‌آرد به بار 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه هفتم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1629- بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

                                  وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

                                                              زان باده که در میکده عشق فروشند

                                                                                   ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

      در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

                               جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

                                                                دلدار که گفتا به توام دل نگران است

                                                                                  گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

  خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

                              ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

                                                                      تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

                                                                                 ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

                    حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

                                                  گو در نظر آصف جمشید مکان باش

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M115- خانه ام ابری ست

یکسره روی زمین ابری ست با آن.

 

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد میپیچد.

یکسره دنیا خراب از اوست

و حواس من!

آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

 

خانه ام ابری ست اما

ابر بارانش گرفته ست.

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،

من به روی آفتابم

می برم در ساحت دریا نظاره.

و همه دنیا خراب و خرد از باد است

و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود

راه خود را دارد اندر پیش.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

دلا! باز این همه افسردگی چیست؟

به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟

 

اگر آزرده‌ای از توبهٔ دوش

دگر بتوان شکست، آزردگی چیست؟

 

شنیدم گرم داری حلقه، ای دوست!

بهائی! باز این افسردگی چیست؟

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1628- دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

                                                              که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

                 کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد

                                                                    که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

         به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

                                                                       زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

             زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

                                                                 دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

             گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد

                                                                  هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

                    پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

                                                                        شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

                  گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

                                                                      گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

               گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

                                                                       حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M114- من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

 

با قایقم نشسته به خشکی

فریاد می زنم:

« وامانده در عذابم انداخته است

در راه پر مخافت این ساحل خراب

و فاصله است آب

امدادی ای رفیقان با من.»

گل کرده است پوزخندشان اما

بر من،

بر قایقم که نه موزون

بر حرفهایم در چه ره و رسم

بر التهابم از حد بیرون.

 

در التهابم از حد بیرون

فریاد بر می آید از من:

« در وقت مرگ که با مرگ

جز بیم نیستیّ وخطر نیست،

هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست

سهو است و جز به پاس ضرر نیست.»

با سهوشان

من سهو می خرم

از حرفهای کامشکن شان

من درد می برم

خون از درون دردم سرریز می کند!

من آب را چگونه کنم خشک؟

فریاد می زنم.

من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:

یک دست بی صداست

من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

 

فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر

فریاد من رسا

من از برای راه خلاص خود و شما

فریاد می زنم.

فریاد می زنم!

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ

از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ

 

بگسلد بر اسب عشق عاشقان بر تنگ صبر

چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ

 

چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی

با خروش و با نفیر و با غریو و با غرنگ

 

عاشقی کو بر میان خویش بر بسته‌ست جان

از سر زلفین معشوقش کمر بسته‌ست تنگ

 

زنگیی گویی بزد در چنگ او در چنگ خویش

هر دو دست خویش ببریده بر او مانند چنگ

 

وان سر انگشتان او را بر بریشمهای او

جنبشی بس بلعجب و آمد شدی بس بی‌درنگ

 

بین که دیباباف رومی در میان کارگاه

دیبهی دارد به کار اندر، به رنگ بادرنگ

 

بر سماع چنگ او باید نبید خام خورد

می‌خوش آید خاصه اندرمهرگان بر بانگ چنگ

 

خوش بود بر هر سماعی می، ولیکن مهرگان

بر سماع چنگ خوشتر بادهٔ روشن چو زنگ

 

مهرگان جشن فریدونست و او را حرمتست

آذری نو باید و می خوردنی بی‌آذرنگ

 

داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد

آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ

 

آب چون آتش بود با خشمش آتش همچو آب

گنگ چون دریا بود با جود او دریا چو گنگ

 

نیک و بددانی همی با نام نیک جاودان

هست نیک و نیستش بد، هست نام و نیست ننگ

 

ارزنی باشد به پیش حمله‌اش ارژنگ دیو

پشه‌ای باشد به پیش گرزه‌اش پور پشنگ

 

تیغ او و رمح او و تیر او و گرز او،

دست او و جام او و کلک او و پالهنگ

 

گاه ضرب و گاه طعن و گاه رمی و گاه قید

گاه جود و گاه بزم و گاه خط و گاه جنگ

 

فرق بر و سینه سوز و دیده‌دوز و مغزریز

در بار و مشکسای و زردچهر و سرخ رنگ

 

آفرین زان مرکب شبدیز رنگ رخش رو

آنکه روز جنگ بر پشتش نهد زین رزنگ

 

دست او و پای او و سم او و چشم او

آن شیر و آن پیل و آن گور و آن رنگ

 

برده ران و برده سینه، برده زانو، برده ناف

از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ

 

دشت را و بیشه را و کوه را و آب را

چون گوزن و چون پلنگ و چون شترمرغ و نهنگ

 

با شدن، با آمدن، با رفتن و برگشتنش

ابرگرد و باد کند و برق سست و چرخ لنگ

 

ساق چون پولاد و زانو چون کمان و پی چو زه

سم چو الماس و دلش چون آهن و تن همچو سنگ

 

بیشبین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب

راهوار ایدون چو کبک و راسترو همچون کلنگ

 

ای رئیس مهربان، این مهرگان فرخ گذار

فر و فرمان فریدون را تو کن فرهنگ و هنگ

 

خز بده اکنون به رزمه، می ستان اکنون به رطل

مشک ریز اکنون به خرمن، عودسوز اکنون به تنگ

 

گاه سوی روم شو، گاهی به سوی زنگ شو

روی معشوق تو رومست و سیه زلفش چو زنگ

 

تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغگون

آسمان آبگون از رنگ او گردد خلنگ

 

تا برآید از پس آن میغ باد تندرو

آسمان چون رنگ بزداید ز میغ گرد رنگ

 

باد عمرت بی‌زوال و باد عزت بی‌کران

باد سعدت بی‌نحوست، باد شهدت بی‌شرنگ

 

بخت بی‌تقصیر و محنت، روز بی‌مکروه و غم

دهر بی‌تلبیس و تنبل، چرخ بی‌نیرنگ و رنگ

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1627- درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

                                       زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

                                                                        گشته‌ام در جهان و آخر کار

                                                                                                    دلبری برگزیده‌ام که مپرس

              آن چنان در هوای خاک درش

                                             می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

                                                                من به گوش خود از دهانش دوش

                                                                                                 سخنانی شنیده‌ام که مپرس

     سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

                                             لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

                                                                        بی تو در کلبه گدایی خویش

                                                                                                رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

                            همچو حافظ غریب در ره عشق

                                                   به مقامی رسیده‌ام که مپرس

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M113- شب است،

شبی بس تیرگی دمساز با آن.

به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم

خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم.

 

شب است،

جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور.

و من اندیشناکم باز:

ـــ اگر باران کند سرریز از هر جای؟

ـــ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟...

 

در این تاریکی آور شب

چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح؟

چو صبح از کوه سر بر کرد، می پوشد ازین طوفان رخ آیا صبح؟

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید

به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید

 

ز تیغ بازی گردون هواپرستان را

نفس برید ولی رشته هوس نبرید

 

چو مفلسی که به دنبال کیمیا گردد

جهان بگشتم و آزاده‌ای نگشت پدید

 

اگر نمی طلبی رنج نا امیدی را

ز دوستان و عزیزان مدار چشم امید

 

طمع به خاک فرو می برد حریصان را

ز حرص بر سر قارون رسید آنچه رسید

 

درود بر دل من باد کز ستم کیشان

ستم کشید ولی بار منتی نکشید

 

ز گرد حادثه روشندلان چه غم دارند

غبارتیره چه نقصان دهد به صبح سپید؟

 

نه هر که نظم دهد دفتری نظیر من است

که تابناک تر از خود نمی تواند دید

 

ز چشمه گوهر غلطان کجا پدید آید؟

نه هر که ساز کند نغمهای بود ناهید

 

از آن شبی که رهی دید صبح روی تو را

شبی نرفت که چون صبح جامه ای ندرید

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1626- ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

                                                      بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

 منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

                                                                   پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

   محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

                                                                کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

       من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

                                                              گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

    عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق

                                                              شب روان را آشنایی‌هاست با میر عسس

       عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

                                                            زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

  دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یار

                                                               گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

             طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

                                                         و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

                 نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست

                                                           از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M112- هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر

و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.

 

به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من

به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقی است در او

به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند

 

و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من

نگاه چشم سوزانش ـــ امیدانگیزـــ با من

در این تاریک منزل می زند سوسو.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

ای گشایندهٔ خزاین جود

نقش پیوند کارگاه وجود

 

همه هستی ز ملک تا ملکوت

یک رقم زان جریدهٔ جبروت

 

هست بی نیست آشکار و نهفت

توئی و جز ترا نشاید گفت

 

ای به صد لطف کارسازنده

بنده را از کرم نوازنده

 

آمدم بر در تو بی‌خودوار

با خودم دار بی خودم مگذار

 

به کرم رخت خواجگیم بسوز

بنده‌ام خوان و بندگی آموز

 

دور کن باد خسروی ز سرم

پر کن از خاک بندگی بصرم

 

آن چنان ره به خویش کن بازم

کز تو با دیگری نپردازم

 

سخن آن به که بعد حمد خدای

بود از نعمت خواجهٔ دو سرای

 

بهترین نقطهٔ رسل بشمار

آسمان دایره است او پرگار

 

چار یارش بچار سوی یقین

چهار رکن و چهار صفهٔ دین

 

آن بزرگان که همنشین ویند

روشن از پرتو یقین ویند

                                                        برای مشاهده ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه نماييد.


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1625- دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

                               دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

                                                                فدای پیرهن چاک ماه رویان باد

                                                                                                 هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

    خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

                                که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز

                                                      فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

                                                                                         بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

           پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر

                                به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

                                                            فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

                                                                                   که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

       بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

                                 که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

                                                         میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

                                                                                   تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M111- جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل.

تیرگی صبح از پی اش تازان

رخنه ای بیهوده می جوید.

یک نفر پوشیده در کنجی

با رفیق اش قصه پوشیده می گوید.

بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه دور -می گوید-

با لقای کاروان ما، چنان کارایش پاکیزه ای هر لحظه می آراست.

مردمان شهر را فریاد بر میخاست.

آنکه او این قصه اش در گوش، اما

خاسته افسرده وار از جا،

شهر را نام و نشان هر لحظه می جوید.

و به او افسرده می گوید:

«مثل این که سال ها بودم در آن شهر نهان مأوا»

مثل این که یک زمان در کوچه ای از کوچه های او

داشتم یاری موافق، شاد بودم با لقای او.

جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل.

تیرگی صبح از پی اش تازان

رخنه می جوید.

یک نفر پوشیده بنشسته

با رفیق اش قصه پوشیده می گوید.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

فهرست کش نشاط این باغ

بر ران سخن چنین کشد داغ

 

کانروز که مه به باغ می‌رفت

چون ماه دو هفته کرده هر هفت

 

گل بر سر سرو دسته بسته

بازار گلاب و گل شکسته

 

زلفین مسلسلش گره‌گیر

پیچیده چو حلقه‌های زنجیر

 

در ره ز بنی‌اسد جوانی

دیدش چو شکفته گلستانی

 

شخصی هنری به سنگ و سایه

در چشم عرب بلند پایه

 

بسیار قبیله و قرابات

کارش همه خدمت و مراعات

 

گوش همه خلق بر سلامش

بخت ابن‌سلام کرده نامش

 

هم سیم خدا و هم قوی پشت

خلقی سوی او کشیده انگشت

 

از دیدن آن چراغ تابان

در چاره چو باد شد شتابان

 

آگه نه که گرچه گنج بازد

با باد چراغ در نسازد

 

چون سوی و طنگه آمد از راه

بودش طمع وصال آن ماه

 

مه را نگرفت کس در آغوش

این نکته مگر شدش فراموش

 

چاره طلبید و کس فرستاد

در جستن عقد آن پریزاد

 

تا لیلی را به خواستاری

در موکب خود کشد عماری

 

نیرنگ نمود و خواهش انگیخت

خاکی شد و زر چو خاک می‌ریخت

 

پذرفت هزار گنج شاهی

وز رم گله بیش از آنکه خواهی

 

چون رفت میانجی سخنگوی

در جستن آن نگار دلجوی

 

خواهش کریی بدست بوسی

می‌کرد ز بهر آن عروسی

 

هم مادر و هم پدر نشستند

وامید در آن حدیث بستند

 

گفتند سخن به جای خویش است

لیکن قدری درنگ پیش است

 

کاین تازه بهار بوستانی

دارد عرضی ز ناتوانی

 

چون ماه ز بهیش باز خندیم

شکرانه دهیم و عقد بندیم

 

این عقد نشان سود باشد

انشاء الله که زود باشد

 

اما نه هنوز روزکی چند

می‌باید شد به وعده خرسند

 

تا غنچه گل شکفته گردد

خار از در باغ رفته گردد

 

گردنش به طوق زر درآریم

با طوق زرش به تو سپاریم

 

چون ابن‌سلام ازان نیازی

شد نامزد شکیب سازی

 

مرکب به دیار خویشتن راند

بنشست و غبار خویش بنشاند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1624- خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

                                 پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز

                                                             عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

                                                                                              حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

     چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است

                                                 بر رخ او نظر از آینه پاک انداز

                                                            به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم

                                                                                      ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز

       دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست

                                          از لب خود به شفاخانه تریاک انداز

                                                                    ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد

                                                                                            آتشی از جگر جام در املاک انداز

   غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند

                                    پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

                                                                 یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید

                                                                                               دود آهیش در آیینه ادراک انداز

                     چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ

                                                         وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
M110- می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر.

صبح میخواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی

که به جان اش کشتم

و به جان دادم اش آب.

ای دریغا! به برم می شکند.

دست ها می سایم

تا دری بگشایم.

بر عبث می پایم

که به در کس آید.

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در، می گوید با خود:

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط وحید نهال پروری
1623- ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

                                       عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

                                                                    فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل

                                                                                               ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز

                     آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

                                    چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

                                                                      پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

                                                                                          بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

           صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

                                       بشکست عهد چون در میخانه دید باز

                                                                              از طعنه رقیب نگردد عیار من

                                                                                             چون زر اگر برند مرا در دهان گاز

                     دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت

                                              از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

                                                              هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست

                                                                                              بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز

                        چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان

                                                   حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه سی ام آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M109- آنکه می گردد با گردش شب

گفت و گو دارد با من به نهان.

از برای دل من خندان ست

آنکه می آید خندان خندان.

مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر

می شتابد از پیش.

رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر

نگه دور اندیش.

تا بیابم خندان چه کسی

و آنکه می گرید با او چه کسی ست.

رفته هر محرم از خانه من

با من غمزده یک محرم نیست.

آب می غرد در مخزن کوه

کوه ها غمناک اند

ابر می پیچد، دامان اش تر.

وز فراز دره (اوجا)ی جوان

بیم آورده برفراشته سر.

من بر آن خنده که او دارد می گریم

و بر آن گریه که اوراست به لب می خندم.

و طراز شب را، سرد و خاموش

بر خراب تن شب می بندم.

چه به خامی به ره آمد کودک!

چه نیابیده همه یافته دید!

گفت: راهم بنما

گفتم او را که: بر اندازه بگو

پیش تر بایدت از راه شنید

هم چنان لیکن می غرد آب.

زخم دارد به نهان می خندد.

خنده ناکی می گرید.

خنده با گریه بیامیخته شکل

گل دوانده است بر آب.

هر چه میگردد از خانه به در

هر چه می غلتد، مدهوش در آب.

کوه ها غمناک اند

ابرها می پیچند.

وز فراز دره (اوجا)ی جوان

بیم آورده برفراشته قد.

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه سی ام آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

چرا توقف کنم ، چرا ؟

پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت : فواره وار

و در حدود بینش

سیاره های نورانی می چرخند

زمین در ارتفاع به تکرار می رسد

و چاه های هوایی

به نقب های رابطه تبدیل می شوند

و روز وسعتی است

که در مُخیلهٔ تنگ کرم روزنامه نمی گنجد

چرا توقف کنم ؟

راه از میان مویرگهای حیات می گذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان ماه

سلولهای فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد

چرا توقف کنم ؟

 

چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد

افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .

نامرد ، در سیاهی

فقدان مردیش را پنهان کرده است

و سوسک ... آه

وقتی که سوسک سخن می گوید .

چرا توقف کنم ؟

همکاری حروف سربی بیهوده است .

همکاری حروف سربی

اندیشهٔ حقیر را نجات نخواهد داد .

من از سُلالهٔ درختانم

تنفس هوای مانده ملولم میکند

پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم

 

نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن

به اصل روشن خورشید

و ریختن به شعور نور

طبیعی است

که آسیابهای بادی می پوسند

چرا توقف کنم ؟

من خوشه های نارس گندم را

به زیر پستان می گیرم

و شیر می دهم

صدا ، صدا ، تنها صدا

صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفهٔ معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا ، صدا ، صدا تنها صداست که می ماند

 

در سرزمین قدکوتاهان

معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند

چرا توقف کنم ؟

من از عناصر چهار گانه اطاعت می کنم

و کار تدوین نظامنامهٔ قلبم

کار حکومت محلی کوران نیست

 

مرا به زوزهٔ دراز توحش

در عضو جنسی حیوان چه کار

مرا به حرکت حقیر کرم در خلأ گوشتی چه کار

مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است

تبار خونی گلها می دانید ؟

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه سی ام آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1622- روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

                                       پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر

                                                                       در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

                                                                                 بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر

         ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

                                  در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر

                                                                     چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

                                                                                   آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

     در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

                                         ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر

                                                                   صوف برکش ز سر و باده صافی درکش

                                                                                       سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر

دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

                                      بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

                                                              میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

                                                                                بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

         رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم

                                         گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

                                                                        حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

                                                                                       که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M108- ماه می‌تابد، رود است آرام،

بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ»

دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش»

کار شب پا نه هنوز است تمام.

* * *

می‌دمد گاه به شاخ

گاه می‌کوبد بر طبل به چوب،

وندر آن تیرگی وحشتزا،

نه صدایی است به جز این، کز اوست

هول غالب، همه چیزی مغلوب.

می‌رود دوکی، این هیکل اوست.

می‌رمد سایه‌ای، این است گُراز.

خواب‌آلوده، به چشمان خسته،

هر دمی با خود می‌گوید باز:

«چه شب موذی و گرمیّ و دراز

تازه مرده ست زنم،

گرْسِنه مانده دو تایی بچه‌هام،

نیست در «کپّه»ی ما مشت برنج،

بکنم با چه زبانشان آرام؟»

باز می‌کوبد او بر سر طبل،

در هوایی به مِه اندود شده،

گرد مهتاب بر آن بنشسته،

وز همه رهگذر جنگل و روی آیش

می‌پرد پشّه و پشّه ست که دسته بسته.

مثل این است که با کوفتن طبل و دمیدن در شاخ

می‌دهد وحشت و سنگینی شب را تسکین.

هر چه، در دیدة او ناهنجار،

هر چهاش در بر، سخت و سنگین.

 

لیک فکریش به سر می‌گذرد،

همچو مرغی که بگیرد پرواز،

هوس دانه‌اش از جا برده،

می‌دهد سوی بچه‌هاش آواز.

مثل این است به او می‌گویند:

«بچّه‌های تو دو تایی ناخوش،

دست در دست تب و گرسِنگی داده به جا می‌سوزند.

آن دو بی مادر و تنها شده‌اند،

مرد!

برو آنجا به سراغ آنها

در کجا خوابیده،

به کجا یا شده‌اند...»

 

برای ديدن ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه شود


برچسب‌ها: نيما يوشيج, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

حمد خداوند سرایم نخست

تا شود این نامه به نامش درست

 

واجب اول به وجود قدم

نی به وجودیکه بود از عدم

 

نور فزای بصر دوربین

دیده گشای دل عبرت گزین

 

رخش علل دررهش افگنده سم

علت ومعلول درو ، هر دو گم

 

کس نبرد راه به تحقیق او

وربرد الا که به توفیق او

 

هستی ما نزد خرد اندکی ست

وان همه با نیستی ما یکی ست

 

بود در اول کس از وپیش نی

ماند در آخر ، کس از و بیش نی

 

کرد خرد وحدت او را سجود

ثانی او ممتنع اندر وجود

 

شرک نه در مملکتش دست سای

خود نتوان بود به شرکت خدای

 

پاک از آلودگی آب وخاک

پاک تر از هر چه بگویند پاک

 

دیدن او هست ز مردم دروغ

تا هم ازو دیده نیابد فروغ

 

دور زمین را به زمان باز بست

دام و در از وی با مان باز رست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1621- یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

                                                                کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

         ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

                                                               وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

                  گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

                                                      چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

              دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

                                                                  دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

     هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

                                                                    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

               ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

                                                           چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

         در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

                                                                      سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

 گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

                                                             هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

                    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

                                                                     جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

                حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

                                                                           تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر