بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، پس از اين، شعر نو و

معاصر نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر

به همان ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس

روز" و بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و

شماره گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M82- ای شده چون سنگ سیاهی صبور

پیش دروغ همه لبخندها

بسته چو تاریکی جاویدگر

خانه به روی همه سوگندها

من ز تو باور نکنم، این تویی؟

دوش چه دیدی، چه شنیدی، به خواب؟

بر تو، دلا! فرخ و فرخنده باد

دولت این لرزش و این اضطراب

زنده‌تر از این تپش گرم تو

عشق ندیده ست و نبیند دگر

پاک‌تر از آه تو پروانه‌ای

بر گل یادی ننشیند دگر

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

سکندر ز اقصای یونان زمین

سپه راند بر قصد خاقان چین

 

چو آوازهٔ او به خاقان رسید

ز تسکین آن فتنه درمان ندید

 

ز لشکرگه خود به درگاه او

رسولی روان کرد و همراه او

 

کنیزی فرستاد و یک تن غلام

یکی دست جامه، یکی خوان طعام

 

سکندر چو آن تحفه‌ها را بدید

سرانگشت حیرت به دندان گزید

 

به خود گفت کاین تحفه‌های حقیر

نمی‌افتد از وی مرا دلپذیر

 

فرستادن آن بدین انجمن

نه لایق به وی باشد و نی به من

 

همانا نهان نکته‌ای خواسته‌ست

که در چشم‌اش آن را بیاراسته‌ست

 

حکیمان که در لشکر خویش داشت

کز ایشان دل حکمت‌اندیش داشت

 

به خلوتگه خاص خود خواندشان

به صد گونه تعظیم بنشاندشان

 

فروخواند راز دل خویش را

که تا حل کند مشکل خویش را

 

یکی ز آن میان گفت کز شاه چین

پیامی‌ست پوشیده سوی تو این

 

که چون آدمی را مرتب بود

کنیزی که همخوابهٔ شب بود،

 

غلامی توانا به خدمت‌گری

که در کار سخت‌ات دهد یاوری،

 

یکی دست جامه به سالی تمام

پی طعمه هر روز یک خوان طعام،

 

چرا هر زمان رنج دیگر کشد

به هر کشور از دور لشکر کشد؟

 

گرفتم که گیتی بگیرد تمام

به دستش دهد ملک و ملت زمام

 

به کوشش برآید به چرخ بلند،

نخواهد شدن بیش ازین بهره‌مند

 

سکندر چو از وی شنید این سخن

درخت انانی شکست‌اش ز بن

 

بگفت: «آنکه رو در هدایت بود

نصیحت همینش کفایت بود»

 

وز آن پس به خاقان در صلح کوفت

ز راهش غبار خصومت بروفت

 

جهان پادشاها! در انصاف کوش!

ز جام عدالت می صاف نوش!

 

به انصاف و عدل است گیتی به پای

سپاهی چو آن نیست گیتی‌گشای

 

اگر ملک خواهی، ره عدل پوی!

وگر نی، ز دل آن هوس را بشوی!

 

چنان زی! که گر باشدت شرق جای

کنندت طلب اهل غرب از خدای

 

نه ز آن سان که در ری شوی جایگیر،

به نفرین‌ات از روم خیزد نفیر

 

شد از دست ظلم تو کشور خراب

به ملک دگر پا مکن در رکاب

 

به ملک خودت نیست جز ظلم، خوی

چه آری به اقلیم بیگانه روی؟

 

رعیت به ظلم تو چون عالم‌اند

ز ظلم تو بر یکدگر ظالم‌اند

 

به عدل آر رو! تا که عادل شوند

همه با تو در عدل یکدل شوند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه سوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1595- دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

                                  نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

                                                           عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

                                                                                         که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

        ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

                           هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

                                                طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

                                                                                             چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

 تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

                               که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

                                                               ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

                                                                                             به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

                     بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد

                                                        مگر دلالت این دولتش صبا بکند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M81- خدایا! پر از کینه شد سینه‌ام

چو شب رنگ درد و دریغا گرفت

دل پاکروتر ز آیینه ام

دلم دیگر آن شعلهٔ شاد نیست

همه خشم و خون است و درد و دریغ

سرایی درین شهرک آباد نیست

خدایا! زمین سرد و بی نور شد

بی آزرم شد، عشق ازو دور شد

کهن گور شد، مسخ شد، کور شد

مگر پشت این پردهٔ آبگون

تو ننشسته‌ای بر سریر سپهر

به دست اندرت رشتهٔ چند و چون؟                    بقيه در ادامه مطلب:

 

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

ای گل، همه وقت این گل رخسار نماند

وقتی رسد آخر که بجز خار نماند

تاراج خزان آید و گلزار نماند

این تازگی حسن تو بسیار نماند

دایم گل رخسار تو بر بار نماند

 

دیدار تو نیک و همه کس طالب دیدار

تو یوسف مصری و همه شهر خریدار

سودای تو دارند همه بر سر بازار

بازار تو را هست خریداری بسیار

من صبر کنم تا که خریدار نماند

 

دادست خدا حسن و جمال از همه پیش‌ت

این سرکشی و ناز بود از همه بیش‌ت

هرچند که هستند ز بیگانه و خویشت

بسیار غلامان کمربسته به پیشت

روزی شود ای دوست که دیار نماند

 

ای کافر پرعشوه و ای دلبر طناز

یک چشم زدن و انکنی چشم خود از ناز

هر لحظه کنی عشوه و ناز دگر آغاز

تا چند کنی ناز؟ که تا چشم کنی باز

از عشق من و حسن تو آثار نماند

 

تا چند به خون‌ریز هلالی شده‌ای تیز؟

از عشق بیندیش و ز آزار بپرهیز

شوخی مکن و تند مشو، عشوه مینگیز

مشکن دل سعدی، که ازین باغ دلاویز

چون گل برود جز الم خار نماند

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه دوم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1594- گر می فروش حاجت رندان روا کند

                                      ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

                                                              ساقی به جام عدل بده باده تا گدا

                                                                                               غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

           حقا کز این غمان برسد مژده امان

                                    گر سالکی به عهد امانت وفا کند

                                                               گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

                                                                                      نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

    در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست

                                     فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

                                                             مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد

                                                                                          وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

      ما را که درد عشق و بلای خمار کشت

                                یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

                                                    جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت

                                                                                   عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

   

 زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
M80- سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند،

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،

نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،

درختان اسکلت‌های بلور آجین

زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه،

زمستان است

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری

سرشاری

از ترانه ی دیدار

خیابان کوچک است

دنیا کوچک است

دلتنگی ات

بزرگ تر از همشهریانست

می دانم.

توقّف کن

چراغ سرِ چهارراه

قرمز است ...

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط وحید نهال پروری
1593- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

                                      گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

                                                               ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

                                                                                           با من راه نشین باده مستانه زدند

              آسمان بار امانت نتوانست کشید

                                             قرعه کار به نام من دیوانه زدند

                                                           جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

                                                                                         چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

         شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

                                  صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

                                                        آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

                                                                                     آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

              کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

                                              تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M79- شب است

شبی آرام و باران خورده و تاریک

کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه‌ای مهجور

فغان‌های سگی ولگرد می‌اید به گوش از دور

به کرداری که گویی می‌شود نزدیک

درون کومه‌ای کز سقف پیرش می‌تراود گاه و بیگه قطره‌هایی زرد

زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه

دود بر چهرهٔ او گاه لبخندی

که گوید داستان از باغ رؤیای خوش ایندی

نشسته شوهرش بیدار، می‌گوید به خود در سکوت پر درد

گذشت امروز، فردا را چه باید کرد؟

کنار دخمهٔ غمگین

سگی با استخوانی خشک سرگرم است

دو عابر در سکوت کوچه می‌گویند و می‌خندند

دل و سرشان به می، یا گرمی انگیزی دگر گرم است

شب است

شبی بیرحم و روح آسوده، اما با سحر نزدیک

نمی‌گرید دگر در دخمه سقف پیر

و لیکن چون شکست استخوانی خشک

به دندان سگی بیمار و از جان سیر

زنی در خواب می‌گرید

نشسته شوهرش بیدار

خیالش خسته، چشمش تار

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

 وقتی که دست می طلبد جان موافق است

بر کنده دل ز همهمه ها و گفت و گوی ها

 مردی که رای دیگر دارد

 می ایستد به پا

 گلدان به روی طاقچه

 دفتر به روی میز

چایی درون فنجان جان در میان مشت

 در سنگری چنان

یک مرد در محاصره می ماند

تا آخرین فشنگ

با آخرین توان

 در زیر چشم ما

 یک مرد با هزار گلوله

می اوفتد ز پا 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

1592-  دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

                                 واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

                                                              بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

                                                                                                باده از جام تجلی صفاتم دادند

   چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

                                    آن شب قدر که این تازه براتم دادند

                                                            بعد از این روی من و آینه وصف جمال

                                                                                         که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

                                   مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

                                                           هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

                                                                                        که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

      این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

                             اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

                                                               همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

                                                                                                  که ز بند غم ایام نجاتم دادند

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M78- نه چراغ چشم گرگی پیر

نه نفس‌های غریب کاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش

زیر بارانی که ساعتهاست می‌بارد

در شب دیوانهٔ غمگین

که چو دشت او هم دل افسرده‌ای دارد

در شب دیوانهٔ غمگین

مانده دشت بیکران در زیر باران، آه، ساعت‌هاست

همچنان می‌بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغ چشم گرگی پیر

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

دلا در عشق تو صد دفترستم

که صد دفتر ز کونین ازبرستم

منم آن بلبل گل ناشکفته

که آذر در ته خاکسترستم

دلم سوجه ز غصه وربریجه

جفای دوست را خواهان ترستم

مو آن عودم میان آتشستان

که این نه آسمانها مجمرستم

شد از نیل غم و ماتم دلم خون

بچهره خوشتر از نیلوفرستم

درین آلاله در کویش چو گلخن

بداغ دل چو سوزان اخگرستم

نه زورستم که با دشمن ستیزم

نه بهر دوستان سیم و زرستم

ز دوران گرچه پر بی جام عیشم

ولی بی دوست خونین ساغرستم

چرم دایم درین مرز و درین کشت

که مرغ خوگر باغ و برستم

منم طاهر که از عشق نکویان

دلی لبریز خون اندر برستم

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1591- حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

                                                             محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

                  ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

                                                              هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

  چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

                                                                 فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

               قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

                                                                   بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

               زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

                                                                        تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

          عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

                                                                   نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

                 ای گدایان خرابات خدا یار شماست

                                                                          چشم انعام مدارید ز انعامی چند

  پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

                                                                    که مگو حال دل سوخته با خامی چند

             حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

                                                                     کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M77- خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

هر طرف می‌سوزد این آتش

پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود

من به هر سو می‌دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده‌هایم تلخ

و خروش گریه‌ام ناشاد

از درون خستهٔ سوزان

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم

همچنان می‌سوزد این آتش

نقش‌هایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من، سوزد و سوزد

غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدان‌ها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان، شاد

دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می‌دوم

گریان ازین بیداد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می‌کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود

تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود

خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

بر جهان نظاره گر نشسته اید

 

 

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

 

 

با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

 

 

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مُرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مُرد

 

 

جام باده سر نگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

 

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو رویی و جفای ساکنان خاک

کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

 

 

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

 

 

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی بسوی این جهان گشاده اید

 

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟

ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1590- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

                                   چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

                                                           من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

                                                                                          رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

     چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را

                                   کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

                                               چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است

                                                                                    چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

      سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود

                                  که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

                                                                غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

                                                                                      که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

           توانگرا دل درویش خود به دست آور

                                    که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

                                                                      بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر

                                                                                        که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

                                   ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

                                              که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M76- 

۱

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد - مانند گرگان - باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

۲

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد - مانند سگ‌ها - باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست

خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغ

کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست

دل در جهان مبند که کس را ازین عروس

جز آب دیده خون جگر در کنار نیست

 

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست

 

زنهار اختیار مکن بهر منزلی

کانجا بدست هیچکس اختیار نیست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1589- هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

                                وان که این کار ندانست در انکار بماند

                                                             اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

                                                                                          شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

         صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

                                      دلق ما بود که در خانه خمار بماند

                                                        محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

                                                                                       قصه ماست که در هر سر بازار بماند

        هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

                             آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

                                                               جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

                                                                                      جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

      گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

                                 شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

                                                                  از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

                                                                                           یادگاری که در این گنبد دوار بماند

         داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید

                             خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

                                                                  بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

                                                                                    که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

                            به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

                                                  شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M75- روزنه‌ای از امید، گرم و گرامی

روشنی افکنده باز بر دل سردم

دایم از آن لذتی که خواهم آمد

مستم و با سرنوشت بد به نبردم

تا بردم گاهگاه وسوسه با خویش

کای دله دل! چشم ازین گناه فرو پوش

یاد گناهان دلپذیر گذشته

بانگ بر آرد که: ای شیطان! خاموش

وسوسهٔ تو به در دلم نکند راه

توبه کند، آنکه او گنه نتواند

گرگم و گرگ گرسنه‌ام من و گویم

مرگ مگر زهر توبه‌ام بچشاند

دومین

باز شب آمد، حرمسرای گناهان

باز در آن برگ لاله راه نکردیم

وای دلا! این چه بی فروغ شبی بود

حیف، گذشت امشب و گناه نکردیم

ای لب گرم من! ای ز تف عطش خشک

باش که سیرت کنم ز بوسهٔ شاداب

از لب و دندان و چهره‌ای که بر آنها

رشک برد لاله و ستاره و مهتاب

اخترکان! شب به خیر، خسته شدم باز

بسترم از انتظار خسته‌تر از من

خسته‌ام، اما خوشم که روح گناهان

شاد شود، شاد، تا شب دگر از من

آخرین

مست شعف می‌روم به بسترم امشب

بر دو لبم خنده، تا که خنده کند روز

باز ببینم سعادت تو چه قدر است

بستر خوشبختم! ای ... بستر پیروز

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

چون یک چندی بر این برآمد

دودش ز دل حزین برآمد

 

بگرفت به کف شکسته‌جامی

می‌زد به حریم دوست گامی

 

آن دلشده چون رسید آنجا،

صد دلشده بیش دید آنجا

 

بر دست گرفته کاسه یا جام

در یوزه‌گرش ز خوان انعام

 

هر کس ز کف چنان حبیبی

می‌یافت به قدر خود نصیبی

 

مجنون از دور چون بدیدش

عقل از سر و، جان ز تن رمیدش

 

چون نوبت وی رسید، بی‌خویش

آورد او نیز جام خود پیش

 

لیلی وی را چو دید و بشناخت

کارش نه چو کار دیگران ساخت

 

ناداده نصیب از آن طعام‌اش

کفلیز زد و شکست جامش

 

مجنون چو شکست جام خود دید

گویا که جهان به کام خود دید

 

آهنگ سماع آن شکست‌اش

چون راه سماع ساخت مست‌اش

 

می‌بود بر آن سماع، رقاص

می‌زد با خود ترانه‌ای خاص

 

کالعیش! که کام شد میسر!

عیشی به تمام شد میسر!

 

همچون دگران نداد کامم

وز سنگ ستم شکست جامم

 

با من نظری‌ش هست تنها

ز آن جام مرا شکست تنها

 

صد سر فدی شکست او باد!

جانها شده مزد دست او باد!

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1588- نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

                                    نه هر که آینه سازد سکندری داند

                                                       نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

                                                                                                کلاه داری و آیین سروری داند

       تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

                                 که دوست خود روش بنده پروری داند

                                                                     غلام همت آن رند عافیت سوزم

                                                                                              که در گداصفتی کیمیاگری داند

                 وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

                                    وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

                                                                           بباختم دل دیوانه و ندانستم

                                                                                             که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

              هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

                                       نه هر که سر بتراشد قلندری داند

                                                                    مدار نقطه بینش ز خال توست مرا

                                                                                          که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

                                         جهان بگیرد اگر دادگستری داند

                                                                   ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

                                                                                      که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M74- 

۱

با نگهی گمشده در کهنه خاطرات

پهلوی دیوار ترک خورده‌ای سپید

بر لب یک پله چوبین نشسته‌ام

با سری آشفته، دلی خالی از امید

می‌گذرد بر تن دیوار، بی شتاب

در خط زنجیر، یکی کاروان مور

نامتوجه به بسی یادگارها

می‌شود آهسته ز مد نظاره دور

گویی بر پیرهن مورثی به عمد

دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه

یا وسط صفحه‌ای از کاغذ سپید

با خط مشکین قلمی رفته است راه

اندکی از قافلهٔ مور دورتر

تار تنیده یکی عنکبوت پیر

می‌پلکد دور و بر تارهای خویش

چشم فرو دوخته بر پشه‌ای حقیر

خوش‌تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ

بهتر ازین پشه غذا عنکبوت گفت

نیست به از وزوز این پشه نغمه‌ای

عیش همین است و همین: کار و خورد و خفت

از چمن دلکش و صحرای دلگشا

گفت خوش الحان مگسی قصه‌ای به من

خوش‌تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ

جمله فریب است و دروغ است آن سخن

۲

پنجره‌ها بسته و درها گرفته کیپ

قافلهٔ نور نمی‌خواندم به خویش

بر لب این پله چوبین نشسته‌ام

قافلهٔ مور همی آیدم به پیش

پند دهندم که بیا عنکبوت شو

زندگی آموخته جولاهگان پیر

که‌ات زند آن شاهد قدسی بسی صلا

که‌ات رسد از نای سروشی بسی صفیر

من نتوانم چو شما عنکبوت شد

کولی شوریده سرم من، پرنده‌ام

زین گنه، ای روبهکان دغل! مرا

مرگ دهد توبه، که گرگ درنده‌ام

باز فتادم به خراسان مرگبار

غمزده، خاموش، فروخفته، خصم کامل

دزدی و بیداد و ریا اندر آن حلال

حریت و موسقی و می در آن حرام

۳

پهلوی دیوار ترک خورده‌ای که نوز

می‌گذرد بر تن او کاروان مور

بر لب یک پلهٔ چوبین نشسته‌ام

با نگهی گمشده در خاطرات دور

  

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش

چاره‌ای نیست بجز جای که در دل کنمش

 

ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار

تا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش

 

آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد

نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش

 

می‌زنم بر سر خود دست به خون آلوده

چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش

 

دلبرا، مهر تو چون در دل من مهر گرفت

چون توانم که بر اندازم و باطل کنمش؟

 

مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد

تو مپندار که تا حل نکنی حل کنمش

 

دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار

گر شبی در بر و دوش تو حمایل کنمش

 

دل، که دیوانهٔ زنجیر سر زلف تو شد

ای پریچهره، نگویی: به چه عاقل کنمش؟

 

اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست

تا ریاضت نکشد چون به تو واصل کنمش؟

  

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1587- مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

                              هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

                                                      برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

                                                                                          که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

       عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

                                   تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

                                                       مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

                                                                                            کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

  لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

                                         داغ دل بود به امید دوا بازآمد

                                                           چشم من در ره این قافله راه بماند

                                                                                              تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

             گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

                                                  لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

 

 

 زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر