بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، از امشب، شعر نو و معاصر

نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر به همان

ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس روز" و

بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و شماره

گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

البته قرار بود از 4 مرداد اضافه بشه كه بدليل برخي مشكلات و فراهم

نشدن زمينه لازم، با ده روز تاخير و از امشب انجام مي گردد ...

اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار بگيرد.

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M28- انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.

زمین باران را صدا می زند.

گردش ماهی آب را می شیارد.

باد می گذرد. چلچله می چرخد. و نگاه من گم می شود.

ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج.

نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنیست.

سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی.

نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم: به تو می رسم ، تنها می شوم.

کنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .

از من تا من ، تو گسترده ای.

با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم.

از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم.

و با این همه ای شفاف !

مرا راهی از تو بدر نیست.

زمین باران را صدا می زند ، من تو را.

پیکرت زنجیری دستانم می سازم،

تا زمان را زندانی کنم.

باد می دود ، و خاکستر تلاشم را می برد .

چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره می جهد :

لحظه من پر می شود. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گر جهان را نبودی این آیین

کی گمان بر دمی ز دشمن و دوست

 

خرد و داد از جهان گم شد

ورنه بودی همه جهان من و دوست


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1541- مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

                                                              تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

         واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

                                                            طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

        زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

                                                                    بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

          سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

                                               هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

     بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

                                                         دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

         گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

                                                          خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

          میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

                                                                 ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

        حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

                                                               زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M27- تنها در بی چراغی شب ها می رفتم.

دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود.

همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود.

مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد.

لحظه ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود.

تنها می رفتم ، می شنوی ؟ تنها.

من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم.

آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند،

درها عبور غمناک مرا می جستند.

و من می رفتم ، می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم.

ناگهان ، تو از بیراهه لحظه ها ، میان دو تاریکی ، به من پیوستی.

صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت:

همه تپش هایم از آن تو باد، چهره به شب پیوسته ! همه

تپش هایم.

من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام

تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم.

دستم را به سراسر شب کشیدم ،

زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.

خوشه فضا را فشردم،

قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید.

و سرانجام

در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم.

میان ما سرگردانی بیابان هاست.

بی چراغی شب ها ، بستر خاکی غربت ها ، فراموشی آتش هاست.

میان ما هزار و یک شب جست و جوهاست.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند

بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموش اند

 

بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان

روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند

 

چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال

لاله ها آینه ی خون سیاووشان اند

 

آن فرو ریخته گل های پ ریشان در باد

 کز می جام شهادت همه مدهوشان اند

 

 نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد

 تا نگویند که از یاد فراموشان اند

 

گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ

سرخ گل های بهاری همه بی هوشان اند

 

باز در مقدم خونین تو ای روح بهار

بیشه در بیشه درختان همه آغوشان اند 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه نهم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1540- صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

                                    بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

                                                                   به جان او که به شکرانه جان برافشانم

                                                                                    اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

          و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

                                         برای دیده بیاور غباری از در دوست

                                                                           من گدا و تمنای وصل او هیهات

                                                                                      مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

                دل صنوبریم همچو بید لرزان است

                                     ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

                                                                   اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

                                                                                   به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

                          چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

                                                    چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M26- نور را پیمودیم ، دشت طلا را در نوشتیم.

افسانه را چیدیم ، و پلاسیده فکندیم.

کنار شنزار ، آفتابی سایه وار ، ما را نواخت. درنگی کردیم.

بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم .

ابری رسید ، و ما دیده فرو بستیم.

ظلمت شکافت ، زهره را دیدیم ، و به ستیغ بر آمدیم.

آذرخشی فرود آمد ، و ما را در ستایش فرو دید.

لرزان ، گریستیم. خندان ، گریستیم.

رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم.

سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان ستودیم ، در خور آسمانها شدیم.

سایه را به دره رها کردیم. لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم .

سکوت ما به هم پیوست ، و ما ما شدیم .

تنهایی ما در دشت طلا دامن کشید.

آفتاب از چهره ما ترسید .

دریافتیم ، و خنده زدیم.

نهفتیم و سوختیم.

هر چه بهم تر ، تنها تر.،

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاک آمدم،و بنده شدم .

تو بالا رفتی، و خدا شدی . 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

لبخند سپیده در بهاران داری

پویایی جویبار و باران داری

 

نرمای نسیم و بوی گل خنده ی باغ

داری همه را و بی شماران داری 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1539- دارم امید عاطفتی از جانب دوست

                                   کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

                                                           دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

                                                                                 گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

   چندان گریستم که هر کس که برگذشت

                       در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

                                                        هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان

                                                                             موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

    دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت

                        از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

                                                         بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد

                                                                                 با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

          عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام

                                      زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

                                                                  حافظ بد است حال پریشان تو ولی

                                                                                           بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M25- کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی!

نفرین به زیبایی- آب تاریک خروشان - که هست مرا

فرو پیچد و برد!

تو ناگهان زیبا هستی. اندامت گردابی است.

موج تو اقلیم مرا گرفت.

ترا یافتم، آسمان ها را پی بردم.

ترا یافتم، درها را گشودم، شاخه را خواندم.

افتاده باد آن برگ، که به آهنگ وزش هایت نلرزد!

مژگان تو لرزید: رویا در هم شد.

تپیدی: شیره گل بگردش آمد.

بیدار شدی: جهان سر برداشت، جوی از جا جهید.

براه افتادی: سیم جاده غرق نوا شد.

در کف تست رشته دگرگونی.

از بیم زیبایی می گریزم، و چه بیهوده: فضا را گرفته ای.

یادت جهان را پر غم می کند، و فراموشی کیمیاست.

در غم گداختم، ای بزرگ، ای تابان!

سر برزن، شب زیست را در هم ریز، ستاره دیگر خاک!

جلوه ای، ای برون از دید!

از بیکران تو می ترسم ، ای دوست! موج نوازشی. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا

 غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا

 

گه به دهان بر زده کف چون صدف

گاه چو تیری که رود بر هدف

 

گفت : درین معرکه یکتا منم

تاج سر گلبن و صحرا منم

 

 چون بدوم ، سبزه در آغوش من

 بوسه زند بر سر و بر دوش من

 

چون بگشایم ز سر مو ، شکن

 ماه ببیند رخ خود را به من

 

 قطره ی باران ، که در افتد به خاک

 زو بدمد بس کوهر تابناک

 

 در بر من ره چو به پایان برد

 از خجلی سر به گریبان برد

 

 ابر ، زمن حامل سرمایه شد

 باغ ،‌ز من صاحب پیرایه شد

 

 گل ، به همه رنگ و برازندگی

 می کند از پرتو من زندگی

 

در بن این پرده ی نیلوفری

کیست کند با چو منی همسری ؟

 

زین نمط آن مست شده از غرور

 رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور

 

 دید یکی بحر خروشنده ای

 سهمگنی ، نادره جوشنده ای

 

 نعره بر آورده ، فلک کرده کر

دیده سیه کرده ،‌شده زهره در

 

 راست به مانند یکی زلزله

 داده تنش بر تن ساحل یله

 

 چشمه ی کوچک چو به آنجا رسید

 وان همه هنگامه ی دریا بدید

 

 خواست کزان ورطه قدم درکشد

 خویشتن از حادثه برتر کشد

 

 لیک چنان خیره و خاموش ماند

 کز همه شیرین سخنی گوش ماند

 

خلق همان چشمه ی جوشنده اند

 بیهوده در خویش هروشنده اند

 

 یک دو سه حرفی به لب آموخته

 خاطر بس بی گنهان سوخته

 

لیک اگر پرده ز خود بردرند

 یک قدم از مقدم خود بگذرند

 

 در خم هر پرده ی اسرار خویش

 نکته بسنجند فزون تر ز پیش

 

 چون که از این نیز فراتر شوند

 بی دل و بی قالب و بی سر شوند

 

 در نگرند این همه بیهوده بود

 معنی چندین دم فرسوده بود

 

 آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر

 و آنچه بکردند ز شر و ز خیر

 

 بود کم ار مدت آن یا مدید

 عارضه ای بود که شد ناپدید

 

 و آنچه به جا مانده بهای دل است

کان همه افسانه ی بی حاصل است


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1538- سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

                                      که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

                                                                    نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

                                                                                             نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

          صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

                                   که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

                                                                  نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس

                                                                            بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

        مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را

                                      که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

                                                                 نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است

                                                                                    فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

       زبان ناطقه در وصف شوق نالان است

                                           چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

                                                                          رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت

                                                                                        چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

                   نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است

                                                      که داغدار ازل همچو لاله خودروست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M24- تهی بود و نسیمی.

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای.

لب بود و نیایشی.

من بود و تویی:

نماز و محرابی. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

باشد اندر صورت هر قصه‌ای

خرده‌بینان را ز معنی حصه‌ای

 

صورت این قصه چون اتمام یافت

بایدت از معنی آن کام یافت

 

کیست از شاه و حکیم او را مراد؟

و آن سلامان چون ز شه بی‌جفت زاد؟

 

کیست ابسال از سلامان کامیاب؟

چیست کوه آتش و دریای آب؟

 

چیست ملکی کآن سلامان را رسید؟

چون وی از ابسال دامان را کشید؟

 

چیست زهره کآخر از وی دل ربود؟

زنگ ابسال‌اش ز آیینه زدود؟

 

شرح او را یک به یک از من شنو!

پای تا سر گوش باش و هوش شو!


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1537- آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

                                                              چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

                گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی

                                                                او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

              روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک

                                                                       لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

         خال مشکین که بدان عارض گندمگون است

                                                                    سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

                          دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

                                                                  چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

            با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

                                                                  کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

                    حافظ از معتقدان است گرامی دارش

                                                                زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M23- به روی شط وحشت برگی لرزانم،

ریشه ات را بیاویز.

من از صداها گذشتم.

روشنی را رها کردم.

رویای کلید از دستم افتاد.

کنار راه زمان دراز کشیدم.

ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند.

خاک تپید.

هوا موجی زد.

علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند:

میان دو دست تمنایم روییدی،

در من تراویدی.

آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:

نه صدایم

و نه روشنی.

طنین تنهایی تو هستم،

طنین تاریکی تو.

سکوتم را شنیدی:

 بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست،

درها را خواهم گشود،

در شب جاویدان خواهم وزید.

چشمانت را گشودی :

شب در من فرود آمد. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

در زیر طاق مرمری آسمان شکفت

کلیل نور او چو به شاخ برهنه ریخت

مرغی که خفته بود پرید از کنار جفت

تسبیح شب که مهره ی صد ها ستاره داشت

در زیر پنجه های تر صبحدم گسست

 هر مهره اش پرنده شد و بال بر کشید

دنیا پر از ترانه شد و خاموشی شکست

اما چه شد که پرتو فانوس شعر من

دیگر به طاق مرمری خاطرم نتافت ؟

اما چه شد که شاخه ی زرد خیال من

 از نور ارغوانی او ، بهره ای نیافت ؟

 اما چه شد که صبح برآمد ولی هنوز

بر بال مرغ من ندرخشیده نور روز ؟

فانوس زرد صبح

در زیر طاق مرمری آسمان شکفت

 اما چه روی داد که فانوس شعر من

چون مرغ نیمه جان ، نفسی بر کشید و خفت 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1536- روضه خلد برین خلوت درویشان است

                                       مایه محتشمی خدمت درویشان است

                                                                      گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد

                                                                                        فتح آن در نظر رحمت درویشان است

        قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت

                                          منظری از چمن نزهت درویشان است

                                                                    آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه

                                                                                 کیمیاییست که در صحبت درویشان است

             آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید

                                     کبریاییست که در حشمت درویشان است

                                                                       دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال

                                                                                       بی تکلف بشنو دولت درویشان است

                   خسروان قبله حاجات جهانند ولی

                                            سببش بندگی حضرت درویشان است

                                                                    روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند

                                                                                         مظهرش آینه طلعت درویشان است

             از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

                                               از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

                                                                    ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را

                                                                                      سر و زر در کنف همت درویشان است

                گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز

                                     خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

                                                                             من غلام نظر آصف عهدم کو را

                                                                                   صورت خواجگی و سیرت درویشان است

                           حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی

                                                          منبعش خاک در خلوت درویشان است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M22- میان این سنگ و آفتاب ، پژمردگی افسانه شد.

درخت ، نقشی در ابدیت ریخت.

انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد.

لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند.

- این تو بودی که هر وزشی ، هدیه ای نا شناس به دامنت

می ریخت ؟

- و اینک هر هدیه ابدیتی است.

- این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

- واینک چشمه نزدیک ، نقشش در خود می شکند.

- گفتی نهال از طوفان می هراسد.

- و اینک ببالید ، نو رسته ترین نهالان!

که تهاجم بر باد رفت.

- سیاه ترین ماران می رقصند.

- و برهنه شوید، زیباترین پیکرها!

که گزیدن نوازش شد. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گفتم: ‌ای پیر جهاندیده بگو

از چه تا گشته، بدین سان کمرت

 

مادرت زاد، به این صورت زشت؟

یا که ارثی ست تو را از پدرت؟

 

ناله سر داد: که فرزند مپرس

سرگذشت من افسانه ست

 

آسمان داند و دستم،‌که چه سان

کمرم تا شد و تا خورده شکست

 

هر چه بد دیدم از این نظم خراب

همه از دیدهٔ قسمت دیدم

 

فقر و بدبختی خود،‌ در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم

 

تن من یخ زده در قبر سکوت

دلم آتش زده از سوزش تب

 

همه شب تا به سحر لخت و ملول

آسمان بود و من و دست طلب

 

عاقبت در خم یک عمر تباه

واقعیات، به من لج کردند

 

تا ره چاره بجویم ز زمین

کمرم را به زمین کج کردند


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1535- گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

                                                                     سلطان جهانم به چنین روز غلام است

                   گو شمع میارید در این جمع که امشب

                                                                      در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

                        در مذهب ما باده حلال است ولیکن

                                                                      بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

                گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

                                                                   چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

                            در مجلس ما عطر میامیز که ما را

                                                               هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

                             از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

                                                                         زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

                          تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

                                                                               همواره مرا کوی خرابات مقام است

                      از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

                                                                         وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

                            میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

                                                              وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

                               با محتسبم عیب مگویید که او نیز

                                                                         پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

                        حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

                                                                              کایام گل و یاسمن و عید صیام است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M21- دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است.

جویندگان مروارید . به کرانه های دیگر رفته اند.

پوچی جست و جو بر ماسه ها نقش است.

صدا نیست . دریا - پریان مدهوشند . آب از نفس افتاده است.

لحظه من در راه است. و امشب - بشنوید از من -

امشب ، آب اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد.

امشب ، سری از تیرگی انتظار بدر خواهد آمد.

امشب ، لبخندی به فراترها خواهد ریخت.

بی هیچ صدا ، زورقی تابان ، شب آبها را خواهد شکافت.

زورق رانان توانا ، که سایه اش بر رفت و آمد من افتاده است ،

که چشمانش گام مرا روشن می کند،

که دستانش تردید مرا می شکند،

پارو زنان ، از آن سوی هراس من خواهد رسید.

گریان ، به پیشوازش خواهم شتافت.

در پرتوی یک رنگی ، مروارید بزرگ را در کف من خواهد نهاد.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم

مژده اهل دیر را کانجا وداعی می کنیم

 

گر حدیث عشق کم گویی تو با آسودگان

جای منت هست، تحقیق صداعی می کنیم

 

زهر کو، خون جگر کو، شهد ناب و شیر چند

صبر دشوار است، با رضوان نزاعی می کنیم

 

در سماع ای شیخ موج از آستین ما بریز

در شهادت گاه او ما هم سماعی می کنیم

 

شیوه های زاهدان گر در شمار دین بود

غم مخور عرفی که ما هم اختراعی می کنیم


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1534- کنون که بر کف گل جام باده صاف است

                                   به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

                                                                       بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر

                                                                              چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

           فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

                                      که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

                                                         به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش

                                                                                 که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است

               ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر

                                  که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

                                                                             حدیث مدعیان و خیال همکاران

                                                                                         همان حکایت زردوز و بوریاباف است

                      خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ

                                                             نگاه دار که قلاب شهر صراف است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M20- پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.

ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست.

تو نیستی، و تپیدن گردابی است.

تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست، و دره ها ناخواناست.

می آیی: شب از چهره ها برمی خیزد، راز از هستی می پرد.

می روی: چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند.

چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد.

سیمای تو می وزد، و آب بیدار می شود.

می گذری ، و آیینه نفس می کشد.

جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشمم به راه تو نیست.

پگاه ، دروگران از جاده روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

قلب زنی چند که برخاستند

قالبی از قلب نو آراستند

 

چون شکم از روی بکن پشتشان

حرف نگهدار ز انگشتشان

 

پیش تو از نور موافق‌ترند

وز پست از سایه منافق‌ترند

 

ساده‌تر از شمع و گره‌تر ز عود

ساده به دیدار و کره در وجود

 

جور پذیران عنایت گذار

عیب نویسان شکایت شمار

 

مهر، دهن در دهن آموخته

کینه، گره بر گره اندوخته

 

گرم ولیک از جگر افسرده‌تر

زنده ولی از دل خود مرده‌تر

 

صحبتشان بر محل در مزن

مست نه‌ای پای درین گل مزن

 

خازن کوهند مگو رازشان

غمز نخواهی مده آوازشان

 

لاف زنان کز تو عزیزی شوند

جهد کنان کز تو به چیزی شوند

 

چون بود آن صلح ز ناداشتی

خشم خدا باد بر آن آشتی

 

هر نفسی کان غرض‌آمیز شد

دوستیی دشمنی‌انگیز شد

 

دوستیی کان ز توئی و منیست

نسبت آن دوستی از دشمنیست

 

زهر ترا دوست چه خواند؟ شکر

عیب ترا دوست چه داند؟ هنر

 

دوست بود مرهم راحت رسان

گرنه رها کن سخن ناکسان

 

گربه بود کز سر هم پوستی

بچه خود را خورد از دوستی

 

دوست کدام؟ آنکه بود پرده‌دار

پرده‌درند اینهمه چون روزگار

 

جمله بر آن کز تو سبق چون برند

سکه کارت بچه افسون برند

 

با تو عنان بسته صورت شوند

وقت ضرورت به ضرورت شوند

 

دوستی هر که ترا روشنست

چون دلت انکار کند دشمنست

 

تن چه شناسد که ترا یار کیست

دل بود آگه که وفادار کیست

 

یکدل داری و غم دل هزار

یک گل پژمرده و صد نیش خار

 

ملک هزارست و فریدون یکی

غالیه بسیار و دماغ اندکی

 

پرده درد هر چه درین عالمست

راز ترا هم دل تو محرمست

 

چون دل تو بند ندارد بر آن

قفل چه خواهی ز دل دیگران

 

گرنه تنک دل شده‌ای وین خطاست

راز تو چون روز به صحرا چراست

 

گر دل تو نز تنکی راز گفت

شیشه که می خورد چرا باز گفت

 

چون بود از همنفسی ناگزیر

همنفسی را ز نفس وا مگیر

 

پای نهادی چو درین داوری

کوش که همدست به دست آوری

 

تا نشناسی گهر یار خویش

یاوه مکن گوهر اسرار خویش


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1533- صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

                                                                    وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

                     از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود

                                                                                آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

                          ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد

                                                                          ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

                     مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق

                                                                           دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

                  نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست

                                                                          شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

                                   از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش

                                                                             کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است

                         حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست

                                                                              تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر