بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، پس از اين، شعر نو و

معاصر نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر

به همان ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس

روز" و بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و

شماره گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M78- نه چراغ چشم گرگی پیر

نه نفس‌های غریب کاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش

زیر بارانی که ساعتهاست می‌بارد

در شب دیوانهٔ غمگین

که چو دشت او هم دل افسرده‌ای دارد

در شب دیوانهٔ غمگین

مانده دشت بیکران در زیر باران، آه، ساعت‌هاست

همچنان می‌بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغ چشم گرگی پیر

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

دلا در عشق تو صد دفترستم

که صد دفتر ز کونین ازبرستم

منم آن بلبل گل ناشکفته

که آذر در ته خاکسترستم

دلم سوجه ز غصه وربریجه

جفای دوست را خواهان ترستم

مو آن عودم میان آتشستان

که این نه آسمانها مجمرستم

شد از نیل غم و ماتم دلم خون

بچهره خوشتر از نیلوفرستم

درین آلاله در کویش چو گلخن

بداغ دل چو سوزان اخگرستم

نه زورستم که با دشمن ستیزم

نه بهر دوستان سیم و زرستم

ز دوران گرچه پر بی جام عیشم

ولی بی دوست خونین ساغرستم

چرم دایم درین مرز و درین کشت

که مرغ خوگر باغ و برستم

منم طاهر که از عشق نکویان

دلی لبریز خون اندر برستم

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1591- حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

                                                             محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

                  ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

                                                              هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

  چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

                                                                 فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

               قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

                                                                   بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

               زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

                                                                        تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

          عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

                                                                   نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

                 ای گدایان خرابات خدا یار شماست

                                                                          چشم انعام مدارید ز انعامی چند

  پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

                                                                    که مگو حال دل سوخته با خامی چند

             حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

                                                                     کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M77- خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

هر طرف می‌سوزد این آتش

پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود

من به هر سو می‌دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده‌هایم تلخ

و خروش گریه‌ام ناشاد

از درون خستهٔ سوزان

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم

همچنان می‌سوزد این آتش

نقش‌هایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من، سوزد و سوزد

غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدان‌ها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان، شاد

دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می‌دوم

گریان ازین بیداد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می‌کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود

تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود

خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها

بر جهان نظاره گر نشسته اید

 

 

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

 

 

با دلی که بویی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

 

 

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مُرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مُرد

 

 

جام باده سر نگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

 

 

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو رویی و جفای ساکنان خاک

کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

 

 

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

 

 

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی بسوی این جهان گشاده اید

 

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟

ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1590- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

                                   چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

                                                           من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

                                                                                          رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

     چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را

                                   کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

                                               چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است

                                                                                    چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

      سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود

                                  که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

                                                                غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

                                                                                      که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

           توانگرا دل درویش خود به دست آور

                                    که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

                                                                      بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر

                                                                                        که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

                                   ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

                                              که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M76- 

۱

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

سرود کلبهٔ بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه‌های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد

روان بر بال‌های باد، باران

درون کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

آواز سگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد - مانند گرگان - باد، زوزه

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

«کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتن و جانم شنفتن »

«وز آن ته مانده‌های سفره خوردن»

«و گر آن هم نباشد استخوانی »

«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی »

«ولی شلاق! این دیگر بلایی ست »

«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این

محبت را غنیمت می شماریم »

۲

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبهٔ بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

آواز گرگ‌ها

«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد - مانند سگ‌ها - باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است »

«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می‌کند بر دشت و بر ما »

«نه ما را گوشهٔ گرم کنامی

شکاف کوهساری سر پناهی »

«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش گاهی

دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

برون: سرما درون: این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه »

«و ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه

برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت »

«بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمان‌هاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست »

«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد »

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست

خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغ

کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست

دل در جهان مبند که کس را ازین عروس

جز آب دیده خون جگر در کنار نیست

 

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار

کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست

 

زنهار اختیار مکن بهر منزلی

کانجا بدست هیچکس اختیار نیست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1589- هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

                                وان که این کار ندانست در انکار بماند

                                                             اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

                                                                                          شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

         صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

                                      دلق ما بود که در خانه خمار بماند

                                                        محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

                                                                                       قصه ماست که در هر سر بازار بماند

        هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

                             آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

                                                               جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

                                                                                      جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

      گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

                                 شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

                                                                  از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

                                                                                           یادگاری که در این گنبد دوار بماند

         داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید

                             خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

                                                                  بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

                                                                                    که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

                            به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

                                                  شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M75- روزنه‌ای از امید، گرم و گرامی

روشنی افکنده باز بر دل سردم

دایم از آن لذتی که خواهم آمد

مستم و با سرنوشت بد به نبردم

تا بردم گاهگاه وسوسه با خویش

کای دله دل! چشم ازین گناه فرو پوش

یاد گناهان دلپذیر گذشته

بانگ بر آرد که: ای شیطان! خاموش

وسوسهٔ تو به در دلم نکند راه

توبه کند، آنکه او گنه نتواند

گرگم و گرگ گرسنه‌ام من و گویم

مرگ مگر زهر توبه‌ام بچشاند

دومین

باز شب آمد، حرمسرای گناهان

باز در آن برگ لاله راه نکردیم

وای دلا! این چه بی فروغ شبی بود

حیف، گذشت امشب و گناه نکردیم

ای لب گرم من! ای ز تف عطش خشک

باش که سیرت کنم ز بوسهٔ شاداب

از لب و دندان و چهره‌ای که بر آنها

رشک برد لاله و ستاره و مهتاب

اخترکان! شب به خیر، خسته شدم باز

بسترم از انتظار خسته‌تر از من

خسته‌ام، اما خوشم که روح گناهان

شاد شود، شاد، تا شب دگر از من

آخرین

مست شعف می‌روم به بسترم امشب

بر دو لبم خنده، تا که خنده کند روز

باز ببینم سعادت تو چه قدر است

بستر خوشبختم! ای ... بستر پیروز

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

چون یک چندی بر این برآمد

دودش ز دل حزین برآمد

 

بگرفت به کف شکسته‌جامی

می‌زد به حریم دوست گامی

 

آن دلشده چون رسید آنجا،

صد دلشده بیش دید آنجا

 

بر دست گرفته کاسه یا جام

در یوزه‌گرش ز خوان انعام

 

هر کس ز کف چنان حبیبی

می‌یافت به قدر خود نصیبی

 

مجنون از دور چون بدیدش

عقل از سر و، جان ز تن رمیدش

 

چون نوبت وی رسید، بی‌خویش

آورد او نیز جام خود پیش

 

لیلی وی را چو دید و بشناخت

کارش نه چو کار دیگران ساخت

 

ناداده نصیب از آن طعام‌اش

کفلیز زد و شکست جامش

 

مجنون چو شکست جام خود دید

گویا که جهان به کام خود دید

 

آهنگ سماع آن شکست‌اش

چون راه سماع ساخت مست‌اش

 

می‌بود بر آن سماع، رقاص

می‌زد با خود ترانه‌ای خاص

 

کالعیش! که کام شد میسر!

عیشی به تمام شد میسر!

 

همچون دگران نداد کامم

وز سنگ ستم شکست جامم

 

با من نظری‌ش هست تنها

ز آن جام مرا شکست تنها

 

صد سر فدی شکست او باد!

جانها شده مزد دست او باد!

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1588- نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

                                    نه هر که آینه سازد سکندری داند

                                                       نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

                                                                                                کلاه داری و آیین سروری داند

       تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

                                 که دوست خود روش بنده پروری داند

                                                                     غلام همت آن رند عافیت سوزم

                                                                                              که در گداصفتی کیمیاگری داند

                 وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

                                    وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

                                                                           بباختم دل دیوانه و ندانستم

                                                                                             که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

              هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

                                       نه هر که سر بتراشد قلندری داند

                                                                    مدار نقطه بینش ز خال توست مرا

                                                                                          که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

                                         جهان بگیرد اگر دادگستری داند

                                                                   ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

                                                                                      که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M74- 

۱

با نگهی گمشده در کهنه خاطرات

پهلوی دیوار ترک خورده‌ای سپید

بر لب یک پله چوبین نشسته‌ام

با سری آشفته، دلی خالی از امید

می‌گذرد بر تن دیوار، بی شتاب

در خط زنجیر، یکی کاروان مور

نامتوجه به بسی یادگارها

می‌شود آهسته ز مد نظاره دور

گویی بر پیرهن مورثی به عمد

دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه

یا وسط صفحه‌ای از کاغذ سپید

با خط مشکین قلمی رفته است راه

اندکی از قافلهٔ مور دورتر

تار تنیده یکی عنکبوت پیر

می‌پلکد دور و بر تارهای خویش

چشم فرو دوخته بر پشه‌ای حقیر

خوش‌تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ

بهتر ازین پشه غذا عنکبوت گفت

نیست به از وزوز این پشه نغمه‌ای

عیش همین است و همین: کار و خورد و خفت

از چمن دلکش و صحرای دلگشا

گفت خوش الحان مگسی قصه‌ای به من

خوش‌تر ازین پرده فضا هیچ نیست، هیچ

جمله فریب است و دروغ است آن سخن

۲

پنجره‌ها بسته و درها گرفته کیپ

قافلهٔ نور نمی‌خواندم به خویش

بر لب این پله چوبین نشسته‌ام

قافلهٔ مور همی آیدم به پیش

پند دهندم که بیا عنکبوت شو

زندگی آموخته جولاهگان پیر

که‌ات زند آن شاهد قدسی بسی صلا

که‌ات رسد از نای سروشی بسی صفیر

من نتوانم چو شما عنکبوت شد

کولی شوریده سرم من، پرنده‌ام

زین گنه، ای روبهکان دغل! مرا

مرگ دهد توبه، که گرگ درنده‌ام

باز فتادم به خراسان مرگبار

غمزده، خاموش، فروخفته، خصم کامل

دزدی و بیداد و ریا اندر آن حلال

حریت و موسقی و می در آن حرام

۳

پهلوی دیوار ترک خورده‌ای که نوز

می‌گذرد بر تن او کاروان مور

بر لب یک پلهٔ چوبین نشسته‌ام

با نگهی گمشده در خاطرات دور

  

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش

چاره‌ای نیست بجز جای که در دل کنمش

 

ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار

تا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش

 

آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد

نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش

 

می‌زنم بر سر خود دست به خون آلوده

چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش

 

دلبرا، مهر تو چون در دل من مهر گرفت

چون توانم که بر اندازم و باطل کنمش؟

 

مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد

تو مپندار که تا حل نکنی حل کنمش

 

دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار

گر شبی در بر و دوش تو حمایل کنمش

 

دل، که دیوانهٔ زنجیر سر زلف تو شد

ای پریچهره، نگویی: به چه عاقل کنمش؟

 

اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست

تا ریاضت نکشد چون به تو واصل کنمش؟

  

زيباترين اشعار از ديگرشاعران


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1587- مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

                              هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

                                                      برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

                                                                                          که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

       عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

                                   تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

                                                       مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

                                                                                            کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

  لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

                                         داغ دل بود به امید دوا بازآمد

                                                           چشم من در ره این قافله راه بماند

                                                                                              تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

             گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

                                                  لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

 

 

 زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M73- در میکده‌ام، چون من بسی اینجا هست

می حاضر و من نبرده‌ام سویش دست

باید امشب ببوسم این ساقی را

کنون گویم که نیستم بیخود و مست

در میکده‌ام دگر کسی اینجا نیست

واندر جامم دگر نمی صهبا نیست

مجروحم و مستم و عسس می‌بردم

مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

ای پیکره هایی که نهان در دل سنگید

 افسوس که سرپنجه ی خاراشکنی نیست

 نقشی اگر از تیشه ی فرهاد به جا ماند

  جز تیشه ی نفرین شده ی گورکنی نیست

 

هر پیکره ، چون نطفه ی نوری است که خورشید

 با تابش خود در رحم سنگ نهاده ست

هر تیشه که دندان فشرد بر جگر کوه

ره سوی جگر گوشه ی خورشید گشاده ست

 

کس نیست که با پنجه ی سودازده ی خویش

 از سنگ برون آورد این پیکره ها را

 خاراشکنی نیست ولی گورکنی هست

تا در شکم خاک نهد پیکر ما را

 

دنیای تب آلوده کویری است که در او

 هر گام که بیراهه نهی ، دام هلاک است

 هر خار که می روید ازین کهنه نمکزار

  گیسوی سواران فرورفته به خاک است

 

آن کیست که پهنای بیابان بشکافد

در خلوت این گمشدگان راه بجوید

آن کیست که چون تیشه زند بر جگر کوه

اندام تراشیده ای از سنگ بروید

 

من کوهم و من سینه ی سوزان کویرم

  از هم بشکافید دلم را و سرم را

تا در دل من صد هوس گمشده بینید

 وندر سر من ، پیکره های هنرم را 

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1586- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

                         حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

                                                      از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

                                                                                  کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

                            موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

                                                             بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

                                                                                       شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

       ای عروس هنر از بخت شکایت منما

                             حجله حسن بیارای که داماد آمد

                                                           دلفریبان نباتی همه زیور بستند

                                                                                     دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

              زیر بارند درختان که تعلق دارند

                          ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

                                                      مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

                                                                                          تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M72- آمد به سوی شهر از آن دور دورها

آشفته حال باد سحرخیز فرودین

گفتی کسی به عمد بر آشفت خاکدان

زان دامنی که باد کشیدیش بر زمین

شب همچو زهد شیخ گرفتار وسوسه

روز از نهاد چرخ چو شیطان شتاب کن

همچون تبسمی که کند دختری عفیف

 بنیاد زهد و خانهٔ تقوا خراب کن

آن اختران چو لشکریان گریخته

هر یک به جد و جهد پی استتار خویش

افشانده موی دخترکی ارمنی به روی

فرمانروا نه عدل، نه بیداد، گرگ و میش

سوسو کنان به طول خیابان چراغ‌ها

بر تاج تابناک ستون‌های مستقیم

چون موج باده پشت بلورین ایغها

یا رقص لاله زار به همراهی نسیم

آمد مرا به گوش غریوی که می‌کشید

نقاره با تغنی منحوس و دلخراش

ناقوس شوم مرده دلان است، کز لحد

سر بر کشیده‌اند به انگیزهٔ معاش

توأم به این سرود پر ابهام مذهبی

در آسمان تیره نعیب غراب‌ها

گفتی ز بس خروش که می‌آمدم به گوش

غلتان شدند از بر البرز آب‌ها

من در بغل گرفته کتابی چو جان عزیز

شوریده مو به جانب صحرا قدم زنان

از شهر و اهل شهر به تعجیل در گریز

بر هم نهاده چشم ز توفان تیره جان

بر هم نهاده چشم و روان، دست‌ها به جیب

وز فرط گرد و خاک به گردم حصارها

ناگه گرفت راه مرا پیکری نحیف

چون سنگ کوه، در قدم چشمه سارها

دیدم به پای کاخ رفیعی که قبه اش

راحت غنوده به دامان کهکشان

خوابیده مرد زار و فقیری که جبه‌اش

غربال بود و هادی غم‌های بیکران

کاخی قشنگ، مظهر بیدادهای شوم

مهتاب رنگ و دلکش و جان پرور و رفیع

مردی اسیر دوزخ این کهنه مرز و بوم

چون بره‌ای که گم شده از گله‌ای وسیع

از کاخ رفته قهقههٔ شوق تا فلک

چون خنده‌های باده ز حلقوم کوزه‌ها

وان ناله‌های خفته کمک می‌کند به شک

کاین صوت مرد نیست که آه عجوزه‌ها

تعبیر آه و قهقهه خاطر نشان کند

مفهوم بی عدالتی و نیش و نوش را

وین پردهٔ فصیح مجسم عیان کند

دنیای ظلم و جور سباع و وحوش را

آن یک به فوق مسکنت از ظلم و جور این

این یک به تخت مقدرت از دسترنج آن

این با سرور و شادی و عیش و طرب قرین

و آن با عذاب و ذلت و اندوه توأمان

گفتم به روح خفتهٔ آن مرد بی خبر

تا کی تو خفته‌ای؟ بنگر آفتاب زد

بر خیز و مرد باش، ولیکن حذر، حذر

زنهار، بی گدار نباید به آب زد

همدرد من! عزیز من! ای مرد بینوا

آخر تو نیز زنده‌ای، این خواب جهل چیست

مرد نبرد باش که در این کهن سرا

کاری محال در بر مرد نبرد نیست

زنهار، خواب غفلت و بیچارگی بس است

هنگام کوشش است اگر چشم واکنی

تا کی به انتظار قیامت توان نشست

برخیز تا هزار قیامت به پا کنی

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم

مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت

با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت

چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت

در باغ دل شکفت گل تازه امید

کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت

پیچید بوی زلف تو در باغ جان من

پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت

آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب

بر گونه سپید سحر اشک واپسین

وز پرتو شراب شفق بر جبین روز

گل می شود مستی خندان آتشین

آنگاه که می شکفت گل زرد آفتاب

بر روی آبگینه دریاچه کبود

وز لرزه های بوسه پروانگان باد

می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود

آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش

در بستر شکوفه زرین آفتاب

وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست

دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب

آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران

بر می گرفت از ره شب دامن نگاه

در پرنیان نازک مهتاب می شکفت

نیلوفر شب از دل استخر شامگاه

آنجا که می چکید سرشک ستاره ها

بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان

در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب

مهتاب می کشید به رخسار گل زبان

در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال

راه بهشت گم شده آرزو گرفت

چون سایه امید که دنبال آرزوست

دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت

آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر

چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد

خاموش شد ستاره بخت سپید من

وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد

برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند

آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست

برگشتم و درون دل بی امید من

بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1585- زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

                                از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

                                                صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست

                                                                                 باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

         شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

                                باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

                                                           مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل

                                                                                        در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

           آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

                                    چهره خندان شمع آفت پروانه شد

                                                         گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت

                                                                                         قطره باران ما گوهر یک دانه شد

           نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری

                                     حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

                                                                  منزل حافظ کنون بارگه پادشاست

                                                                                      دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M71- با نوازش‌های لحن مرغکی بیدار دل

بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب

چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرها

برف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب

جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرم

گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد

شانه در گیسوی من کوشید با آثار خواب

وز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد

سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و ابر

ابرها مانند مرغانی که هر دم می‌پرند

بر زمین خسبیده نقش شاخ‌های بید بن

گاه محو و گاه رنگین لیک با قدی بلند

بره‌ها با هم سرود صبحدم خواندند و نیست

جز: کجایی مادر گمگشته؟ قصدی ز آن سرود

لک لک همسایه بالا زد سر و غلیان کشید

جفت او در آشیان خفته ست بر آن شاخ تود

آن نشاط انگیز روح شادمان بامداد

چون محبت با جفا آمیخت در غم‌های من

حزن شیرینی که هم درد است و هم درمان درد

سایه افکن شد به روح آسمان پیمای من

خنده کردم بر جبین صبح با قلبی حزین

خنده‌ای، اما پریشان خنده‌ای بی اختیار

خیره در سیمای شیرین فلک نام تو را

بر زبان آوردم تابنده مه، جانانه یار

ناگهان در پرنیان ابرها باغی شکفت

وز میان باغ پیدا شد جمالی تابناک

آمد از آن غرفهٔ زیبای نورانی فرود

چون فرشته، آسمانی پیکری پر نور و پاک

در کنار جوی، با رویی درخشان ایستاد

وز نگاهی روح تاریک مرا تابنده کرد

سجده بردم قامتش را لیک قلبم می‌تپید

دیدمش کاهسته بر محجوبی من خنده کرد

من نگفتم: کیستی؟ زیرا زبان در کام من

از شکوه جلوه‌اش حرفی نمی یارست گفت

شاید او رمز نگاهم را به خود تعبیر کرد

کز لبش با عطر مستی آوری این گل شکفت

ای جوان، چشمان تو می‌پرسد از من کیستی

من به این پرسان محزون تو می‌گویم جواب

من خدای ذوق و موسیقی خدای شعر و عشق

من خدای روشنی‌ها من خدای آفتاب

از میان ابرهای خسته این امواج نور

نیزه‌های تیرگی پیری زرین من است

خسته خاطر عاشقان هستی از کف داده را

هدیه آوردن ز شهر عشق، آیین من است

نک به رایت هدیه‌ای آورده‌ام از شهر عشق

تا که همراز تو باشد در غم شب‌های هجر

ساحلی باشد منزه تا که درج خاطرش

گوهر اندوزد ز غم‌های تو در دریای هجر

اینک این پاکیزه تن مرغک، ره آورد من است

پیکری دارد چو روحم پاک و چون مویم سپید

این همان مرغ است کاندر ماورای آسمان

بال بر فرق خدای حسن و گل‌ها گسترید

بنگر ای جانانه توران تا که بر رخسار من

اشک‌های من خبردارت کنند از ماجرا

دیدم آن مرغک چو منقار کبود از هم گشود

می‌ستاید عشق محجوب من و حسن تو را

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

کدام خانه ؟

کدام آشیانه

 صد افسوس

که بی تو شهر پر از ایه های تنهایی ست

سپهر شب زده اینجا

ستاره باران است

غروب غمزده شهر داغداران است

بیا بیا و بیاموز

به مانسیم شدن

به ما پرنده شدن

به ما گذشتن از من

 بیا بیا و بیاموز

به ما شجاعت مردن

 دل شهید شدن

از این پلشت و پلیدی

 رهیدن و دیدن

 پدید آمدن از قلب ناپدید شدن

و بیم بیم پذیرفتن است و تن دادن

 خلاف خواسته گردن

به هر رسن دادن

و در مراسم اعدام خویش خندیدن

 و مرگ شیر زنان را و

 شیر مردان را

به چشم خود دیدن

کجایی

ای که تو وقتی عبور می کردی

حصار هیبت هر آستانه یی می ریخت

تویی که در توانایی نواختن ست

که در تو قدرت ما را دوباره ساختن ست

همیشه خاطره خوب تو گرامی باد

و نام خوب تو

 آن نام خوب نامی باد

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1584- یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

                                                            دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

   آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

                                                            خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

       کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

                                                         حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

               لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

                                                           تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

               شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

                                                              مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

               گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

                                                            کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

    صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

                                                              عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

 زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

                                                           کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

               حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

                                                             از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
M70- آینهٔ خورشید از آن اوج بلند

شب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده

شد پرکنده و در دامن افلاک نشست

تشنه‌ام امشب، اگر باز خیال لب تو

خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد

کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب

شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد

روح من در گرو زمزمه‌ای شیرین است

من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزن

این سکوتی که تو را می‌طلبد نیست عمیق

وه که غافل شده‌ای از دل غوغایی من

می‌رسد نغمه‌ای از دور به گوشم، ای خواب

مکن، این نغمهٔ جادو را خاموش مکن

زلف چون دوش، رها تا به سر دوش مکن

ای مه امروز پریشان‌ترم از دوش مکن

در هیاهوی شب غمزده با اخترکان

سیل از راه دراز آمده را همهمه‌ای ست

برو ای خواب، برو عیش مرا تیره مکن

خاطرم دستخوش زیر و بم زمزمه‌ای ست

چشم بر دامن البرز سیه دوخته‌ام

روح من منتظر آمدن مرغ شب است

عشق در پنجهٔ غم قلب مرا می‌فشرد

با تو ای خواب، نبرد من و دل زین سبب است

مرغ شب آمد و در لانهٔ تاریک خزید

نغمه‌اش را به دلم هدیه کند بال نسیم

آه ... بگذار که داغ دل من تازه شود

روح را نغمهٔ همدرد فتوحی‌ست عظیم

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری

تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن

جیب مرقع درید شاهد گل‌پیرهن

 

ساغر سیمین شکست ساقی زرین قدح

پیکر پروانه سوخت شمع زمرد لگن

 

آتش موسی گرفت در کمر کوهسار

شعله به گردون رساند آه دل کوهکن

 

حضرت خضر فلک خلعت خضرا گرفت

یافت به عمر دراز چشمهٔ ظلمت وطن

 

شمع فلک را نشاند شعشعهٔ آفتاب

شعله در انجم فگند مشعل آن انجمن

 

ارقم طاق فلک شمع جهان‌تاب را

تیغ زبان تیز کرد، گرم شد اندر سخن

 

شعبده‌باز سپهر ز آتش پنهان مهر

بر صفت اژدها ریخت شرر از دهن

 

خاتم زرینه داد دست سلیمان پناه

صبح به صحرا فتاد از بغل اهرمن

 

گفت فلک: نیست اینؤ بلکه در ایوان عرش

چتر سعادت زدند بهر حسین و حسن

 

مهر و مه از دست آن لعل و در بحر کان

سرو و گل از آب این جان و دل مرد و زن

 

هر دو بر اوج کمال همچو مه و آفتاب

هر دو به باغ جمال چون سمن و یاسمن

 

هر دو شه یک بساط، هر دو در یک صدف

هر دو مه یک فلک، هر دو گل یک چمن

 

شیفتهٔ باغ آن غنچهٔ خضرا لباس

سوختهٔ داغ این لالهٔ خونین کفن

 

بندهٔ هندوی آن افسر ترک ختا

صید سگ کوی این آهوی دشت ختن

 

سر علم عهد آن بیضهٔ بیضافروغ

مهره‌کش مهد این زهرهٔ زهرابدن

 

والد ایشان قریش، مولد ایشان حجاز

منبع ایشان فرات، معدن ایشان عدن

 

ناقهٔ ایشان حلیم، چون دل سلمی سلیم

مهرهٔ دل در مهار، رشتهٔ جان در رسن

 

خارخور و بارکش، نرم‌رو و سخت‌کوش

گرگ‌در و شیرگیر، کرگدن پیل‌تن

 

لعل تراز جُلش حضرت سلمان فارس

شانه‌کش کاکلش حضرت ویس قرن

 

زهرع‌جبینان ظهور کرده ز کوهان او

همچو طلوع سهیل از سر کوه یمن

 

صحن چراگاه او خاک رفیعی، که هست

خار و خس آن زمین زشک گل نسترن

 

کاش ز خاک هرات بر لب آب فرات

بختی بخت افگند رخت من و بخت من

 

یا فگند بر سرم سایه همای حجاز

تا شود این استخوان طعمهٔ زاغ و زغن

 

ماه جمال حسن گفت و کمال حسین

نظم هلالی گرفت حسن کلام حسن

 

رفته فروغ بصر، مرده چراغ نظر

کرده دلم را حزین گوشهٔ بیت‌الحزن

 

چشم و چراغ منید گر نظری افگنید

باز شود این چراغ در نظرم شعله‌زن

 

چند بود در بلا خاطر من مبتلا؟

چند بود در محن، سینهٔ من ممتحن؟

 

نفس دغل از درون گام نه و دام نه

دیو دنی از برون راهزن و چاه‌کن

 

رشتهٔ جان تاب زد، آتش دل سرکشید

شمع صفت سوختم مردم از این سوختن

 

برفگنم جامه را در شکنم خامه را

ختم کنم بر دعا مهر نهم بر دهن

 

ظل شما بسته‌ام نور شما برده‌ام

تا فگند ظل و نور بر دل حانم علن

 

جان شما غرق نور، نور شما در حضور

تا فتد از ابر فیض سایه به خار و سمن

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط وحید نهال پروری
1583- ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

                                     دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

                                                           نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

                                                                                   به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

             به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

                               فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

                                                          به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

                                                                                گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

              خیال آب خضر بست و جام اسکندر

                               به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

                                                                    طربسرای محبت کنون شود معمور

                                                                                   که طاق ابروی یار منش مهندس شد

                لب از ترشح می پاک کن برای خدا

                                  که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

                                                                   کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

                                                                              که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

                چو زر عزیز وجود است نظم من آری

                                         قبول دولتیان کیمیای این مس شد

                                                               ز راه میکده یاران عنان بگردانید

                                                                             چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

 

 

زيباترين اشعار از ديگرشاعران

 


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر