بهترين و زيباترين اشعار و قطعات فارسی
هر روز يک شعر زيبا The Best Persian Poems
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 نگفتم بجز با خدایی که هست   

  

            از این درد بی انتهایی که هست. 

 

 

سلام

 

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

 

خیلی ممنون که به این وبلاگ اومدید . . . 

امسال (خرداد 1389) بعد از روز تولدم، تصمیم گرفتم هر روز یک شعر یا

قطعه خوب را انتخاب و در وبلاگ بگذارم. امیدوارم قبل از رسیدن به خط

آخر بتونم در این وبلاگ به تعداد روزهای باقیمانده شعر نوشته باشم.

درضمن اگه از یک شاعر بطور پیوسته برای مدتی شعر گذاشته میشه

دلیلش اینه که نمی خواهم اشعار تکراری بگذارم و برای این منظور

بایستی از یک روند ثابت پیروی کنم. 

 

 

به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ و آغاز به فعاليت صفحه

فيسبوك، از اين به بعد تصميم گرفتم هر روز علاوه بر شعر روز كه به

ترتيب شماره و نظم قبلي گذاشته ميشه، يك شعر ديگه به عنوان

"شعر شانس روز" از شعراي ديگه بذارم تا وبلاگ از حالت تكرار شاعر

در بيايد. (ممنون از همه تون  - خرداد 93)

 

 


به مناسبت چهارمين سالگرد تاسيس وبلاگ "بهترين و زيباترين اشعار و

قطعات فارسي" و ارائه بيش از 1500 قطعه، از امشب، شعر نو و معاصر

نيز به وبلاگ و پيج اضافه خواهد شد... بدين ترتيب هر روز يك شعر به همان

ترتيب وبلاگ و با شماره مربوطه و يك شعر به نام "شعر شانس روز" و

بدون شماره و ترتيب خاصي و نيز يك شعر معاصر و نو با ترتيب و شماره

گذاري M2 , M1 , ... افزوده خواهد شد.

 

البته قرار بود از 4 مرداد اضافه بشه كه بدليل برخي مشكلات و فراهم

نشدن زمينه لازم، با ده روز تاخير و از امشب انجام مي گردد ...

اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار بگيرد.

                                                         (ممنون از حضورتون  - مرداد 93)

                                   

 

دوستهای خوبم نظر یادتون نره و

بازم به جزیره خودتون تشریف بیارید.

 

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

 

وحید

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری

 

 حرفام رو ميشنوي، از لابه لاي شعر، اينجوري بهتره

 

                                                                    . . . 

 

 

                           اين بيت آخره اما هميشه شعر، پايان قصه نيست . . .  

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 توسط وحید نهال پروری
  "مختصری از شرح زندگانی حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی"

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. “گوته” دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غزلیات، چند قصیده، چند مثنوی، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیهٔ شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است     

 

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به “خیام” فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

 

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او “سعدی” است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده است. در جوانی به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت. سپس به شام و مراکش و حبشه و حجاز سفر کرد و پس از بازگشت به شیراز، به تألیف شاهکارهای خود دست یازید. وی در سال ۶۵۵ سعدی‌نامه یا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (۶۵۶) گلستان را تألیف کرد. علاوه بر اینها قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیع بند، رباعیات و مقالات و قصاید عربی نیز دارد که همه را در کلیات وی جمع کرده‌اند. وی بین سالهای ۶۹۰ تا ۶۹۴ هجری در شیراز درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

 

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.   

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی ، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان‌های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.



حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه واقع در جمهوری آذربایجان کنونی متولد شد اما اصلیت عراقی داشته است. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی”پنج گنج” یا “خمسه” است. دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. وی بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ هجری قمری وفات یافت.

 

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است.

 

"مختصری از شرح زندگانی استاد محمدحسین شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

                                                                      (مرجع : وبلاگ شعر و شعرا)


برچسب‌ها: حافظ سعدی خیام مولوی فردوسی نظامی عطار مولانا , اسعد گرگانی اقبال بیدل, رهی معیری پروین, وحشی بافقی هاتف بهار صائب, شیخ بهایی رودکی خاقانی جامی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M24- تهی بود و نسیمی.

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای.

لب بود و نیایشی.

من بود و تویی:

نماز و محرابی. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

باشد اندر صورت هر قصه‌ای

خرده‌بینان را ز معنی حصه‌ای

 

صورت این قصه چون اتمام یافت

بایدت از معنی آن کام یافت

 

کیست از شاه و حکیم او را مراد؟

و آن سلامان چون ز شه بی‌جفت زاد؟

 

کیست ابسال از سلامان کامیاب؟

چیست کوه آتش و دریای آب؟

 

چیست ملکی کآن سلامان را رسید؟

چون وی از ابسال دامان را کشید؟

 

چیست زهره کآخر از وی دل ربود؟

زنگ ابسال‌اش ز آیینه زدود؟

 

شرح او را یک به یک از من شنو!

پای تا سر گوش باش و هوش شو!


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1537- آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

                                                              چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

                گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی

                                                                او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

              روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک

                                                                       لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

         خال مشکین که بدان عارض گندمگون است

                                                                    سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

                          دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

                                                                  چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

            با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

                                                                  کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

                    حافظ از معتقدان است گرامی دارش

                                                                زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M23- به روی شط وحشت برگی لرزانم،

ریشه ات را بیاویز.

من از صداها گذشتم.

روشنی را رها کردم.

رویای کلید از دستم افتاد.

کنار راه زمان دراز کشیدم.

ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند.

خاک تپید.

هوا موجی زد.

علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند:

میان دو دست تمنایم روییدی،

در من تراویدی.

آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:

نه صدایم

و نه روشنی.

طنین تنهایی تو هستم،

طنین تاریکی تو.

سکوتم را شنیدی:

 بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست،

درها را خواهم گشود،

در شب جاویدان خواهم وزید.

چشمانت را گشودی :

شب در من فرود آمد. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

در زیر طاق مرمری آسمان شکفت

کلیل نور او چو به شاخ برهنه ریخت

مرغی که خفته بود پرید از کنار جفت

تسبیح شب که مهره ی صد ها ستاره داشت

در زیر پنجه های تر صبحدم گسست

 هر مهره اش پرنده شد و بال بر کشید

دنیا پر از ترانه شد و خاموشی شکست

اما چه شد که پرتو فانوس شعر من

دیگر به طاق مرمری خاطرم نتافت ؟

اما چه شد که شاخه ی زرد خیال من

 از نور ارغوانی او ، بهره ای نیافت ؟

 اما چه شد که صبح برآمد ولی هنوز

بر بال مرغ من ندرخشیده نور روز ؟

فانوس زرد صبح

در زیر طاق مرمری آسمان شکفت

 اما چه روی داد که فانوس شعر من

چون مرغ نیمه جان ، نفسی بر کشید و خفت 


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1536- روضه خلد برین خلوت درویشان است

                                       مایه محتشمی خدمت درویشان است

                                                                      گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد

                                                                                        فتح آن در نظر رحمت درویشان است

        قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت

                                          منظری از چمن نزهت درویشان است

                                                                    آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه

                                                                                 کیمیاییست که در صحبت درویشان است

             آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید

                                     کبریاییست که در حشمت درویشان است

                                                                       دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال

                                                                                       بی تکلف بشنو دولت درویشان است

                   خسروان قبله حاجات جهانند ولی

                                            سببش بندگی حضرت درویشان است

                                                                    روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند

                                                                                         مظهرش آینه طلعت درویشان است

             از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

                                               از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

                                                                    ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را

                                                                                      سر و زر در کنف همت درویشان است

                گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز

                                     خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

                                                                             من غلام نظر آصف عهدم کو را

                                                                                   صورت خواجگی و سیرت درویشان است

                           حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی

                                                          منبعش خاک در خلوت درویشان است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M22- میان این سنگ و آفتاب ، پژمردگی افسانه شد.

درخت ، نقشی در ابدیت ریخت.

انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد.

لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند.

- این تو بودی که هر وزشی ، هدیه ای نا شناس به دامنت

می ریخت ؟

- و اینک هر هدیه ابدیتی است.

- این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

- واینک چشمه نزدیک ، نقشش در خود می شکند.

- گفتی نهال از طوفان می هراسد.

- و اینک ببالید ، نو رسته ترین نهالان!

که تهاجم بر باد رفت.

- سیاه ترین ماران می رقصند.

- و برهنه شوید، زیباترین پیکرها!

که گزیدن نوازش شد. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

گفتم: ‌ای پیر جهاندیده بگو

از چه تا گشته، بدین سان کمرت

 

مادرت زاد، به این صورت زشت؟

یا که ارثی ست تو را از پدرت؟

 

ناله سر داد: که فرزند مپرس

سرگذشت من افسانه ست

 

آسمان داند و دستم،‌که چه سان

کمرم تا شد و تا خورده شکست

 

هر چه بد دیدم از این نظم خراب

همه از دیدهٔ قسمت دیدم

 

فقر و بدبختی خود،‌ در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم

 

تن من یخ زده در قبر سکوت

دلم آتش زده از سوزش تب

 

همه شب تا به سحر لخت و ملول

آسمان بود و من و دست طلب

 

عاقبت در خم یک عمر تباه

واقعیات، به من لج کردند

 

تا ره چاره بجویم ز زمین

کمرم را به زمین کج کردند


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1535- گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

                                                                     سلطان جهانم به چنین روز غلام است

                   گو شمع میارید در این جمع که امشب

                                                                      در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

                        در مذهب ما باده حلال است ولیکن

                                                                      بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

                گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

                                                                   چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

                            در مجلس ما عطر میامیز که ما را

                                                               هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

                             از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

                                                                         زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

                          تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

                                                                               همواره مرا کوی خرابات مقام است

                      از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

                                                                         وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

                            میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

                                                              وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

                               با محتسبم عیب مگویید که او نیز

                                                                         پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

                        حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

                                                                              کایام گل و یاسمن و عید صیام است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
M21- دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است.

جویندگان مروارید . به کرانه های دیگر رفته اند.

پوچی جست و جو بر ماسه ها نقش است.

صدا نیست . دریا - پریان مدهوشند . آب از نفس افتاده است.

لحظه من در راه است. و امشب - بشنوید از من -

امشب ، آب اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد.

امشب ، سری از تیرگی انتظار بدر خواهد آمد.

امشب ، لبخندی به فراترها خواهد ریخت.

بی هیچ صدا ، زورقی تابان ، شب آبها را خواهد شکافت.

زورق رانان توانا ، که سایه اش بر رفت و آمد من افتاده است ،

که چشمانش گام مرا روشن می کند،

که دستانش تردید مرا می شکند،

پارو زنان ، از آن سوی هراس من خواهد رسید.

گریان ، به پیشوازش خواهم شتافت.

در پرتوی یک رنگی ، مروارید بزرگ را در کف من خواهد نهاد.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیم

مژده اهل دیر را کانجا وداعی می کنیم

 

گر حدیث عشق کم گویی تو با آسودگان

جای منت هست، تحقیق صداعی می کنیم

 

زهر کو، خون جگر کو، شهد ناب و شیر چند

صبر دشوار است، با رضوان نزاعی می کنیم

 

در سماع ای شیخ موج از آستین ما بریز

در شهادت گاه او ما هم سماعی می کنیم

 

شیوه های زاهدان گر در شمار دین بود

غم مخور عرفی که ما هم اختراعی می کنیم


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1534- کنون که بر کف گل جام باده صاف است

                                   به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

                                                                       بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر

                                                                              چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

           فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

                                      که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

                                                         به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش

                                                                                 که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است

               ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر

                                  که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

                                                                             حدیث مدعیان و خیال همکاران

                                                                                         همان حکایت زردوز و بوریاباف است

                      خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ

                                                             نگاه دار که قلاب شهر صراف است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M20- پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.

ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست.

تو نیستی، و تپیدن گردابی است.

تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست، و دره ها ناخواناست.

می آیی: شب از چهره ها برمی خیزد، راز از هستی می پرد.

می روی: چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند.

چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد.

سیمای تو می وزد، و آب بیدار می شود.

می گذری ، و آیینه نفس می کشد.

جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشمم به راه تو نیست.

پگاه ، دروگران از جاده روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

قلب زنی چند که برخاستند

قالبی از قلب نو آراستند

 

چون شکم از روی بکن پشتشان

حرف نگهدار ز انگشتشان

 

پیش تو از نور موافق‌ترند

وز پست از سایه منافق‌ترند

 

ساده‌تر از شمع و گره‌تر ز عود

ساده به دیدار و کره در وجود

 

جور پذیران عنایت گذار

عیب نویسان شکایت شمار

 

مهر، دهن در دهن آموخته

کینه، گره بر گره اندوخته

 

گرم ولیک از جگر افسرده‌تر

زنده ولی از دل خود مرده‌تر

 

صحبتشان بر محل در مزن

مست نه‌ای پای درین گل مزن

 

خازن کوهند مگو رازشان

غمز نخواهی مده آوازشان

 

لاف زنان کز تو عزیزی شوند

جهد کنان کز تو به چیزی شوند

 

چون بود آن صلح ز ناداشتی

خشم خدا باد بر آن آشتی

 

هر نفسی کان غرض‌آمیز شد

دوستیی دشمنی‌انگیز شد

 

دوستیی کان ز توئی و منیست

نسبت آن دوستی از دشمنیست

 

زهر ترا دوست چه خواند؟ شکر

عیب ترا دوست چه داند؟ هنر

 

دوست بود مرهم راحت رسان

گرنه رها کن سخن ناکسان

 

گربه بود کز سر هم پوستی

بچه خود را خورد از دوستی

 

دوست کدام؟ آنکه بود پرده‌دار

پرده‌درند اینهمه چون روزگار

 

جمله بر آن کز تو سبق چون برند

سکه کارت بچه افسون برند

 

با تو عنان بسته صورت شوند

وقت ضرورت به ضرورت شوند

 

دوستی هر که ترا روشنست

چون دلت انکار کند دشمنست

 

تن چه شناسد که ترا یار کیست

دل بود آگه که وفادار کیست

 

یکدل داری و غم دل هزار

یک گل پژمرده و صد نیش خار

 

ملک هزارست و فریدون یکی

غالیه بسیار و دماغ اندکی

 

پرده درد هر چه درین عالمست

راز ترا هم دل تو محرمست

 

چون دل تو بند ندارد بر آن

قفل چه خواهی ز دل دیگران

 

گرنه تنک دل شده‌ای وین خطاست

راز تو چون روز به صحرا چراست

 

گر دل تو نز تنکی راز گفت

شیشه که می خورد چرا باز گفت

 

چون بود از همنفسی ناگزیر

همنفسی را ز نفس وا مگیر

 

پای نهادی چو درین داوری

کوش که همدست به دست آوری

 

تا نشناسی گهر یار خویش

یاوه مکن گوهر اسرار خویش


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ یکشنبه دوم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1533- صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

                                                                    وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است

                     از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود

                                                                                آری آری طیب انفاس هواداران خوش است

                          ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد

                                                                          ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است

                     مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق

                                                                           دوست را با ناله شب‌های بیداران خوش است

                  نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست

                                                                          شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است

                                   از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش

                                                                             کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است

                         حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست

                                                                              تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

M19- ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار.

در دره آفتاب ، سر برگرفته ای:

کنار بالش تو ، بید سایه فکن از پا در آمده است.

دوری، تو از آن سوی شقایق دوری.

در خیرگی بوته ها ، کو سایه لبخندی که گذر کند ؟

از شکاف اندیشه ، کو نسیمی که درون آید ؟

سنگریزه رود ، برگونه تو می لغزد.

شبنم جنگل دور، سیمای ترا می رباید.

ترا از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است.

می گریی، و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی.


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری

مرا عشق پری رویان جوان کرد

هم آغوش خیالی جاودان کرد

 

مرا با بوسه ای تب دار می سوخت

مرا مسحور عشق این و آن کرد

 

دلم هم گوی چوگان هوس بود

که در تابوت دردش آشیان کرد

 

عروس آرزو در خلوت عشق

مرا بگذاشت عزم دیگران کرد

 

خروش شعر احمد بین که امروز

دل نا مهربان را مهربان کرد


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ شنبه یکم شهریور 1393 توسط وحید نهال پروری
1532- حال دل با تو گفتنم هوس است

                           خبر دل شنفتنم هوس است

                                                 طمع خام بین که قصه فاش

                                                               از رقیبان نهفتنم هوس است

                                                                            شب قدری چنین عزیز و شریف

                                                                                                با تو تا روز خفتنم هوس است

              وه که دردانه‌ای چنین نازک

                       در شب تار سفتنم هوس است

                                            ای صبا امشبم مدد فرمای

                                                          که سحرگه شکفتنم هوس است

                                                                                        از برای شرف به نوک مژه

                                                                                                 خاک راه تو رفتنم هوس است

                              همچو حافظ به رغم مدعیان

                                                            شعر رندانه گفتنم هوس است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری
M18- از تارم فرود آمدم ، کنار برکه رسیدم.

ستاره ای در خواب طلایی ماهیان افتاد.رشته عطری گسست. آب از سایه افسوسی پر شد.

موجی غم را به لرزش نی ها داد.

غم را از لرزش نی ها چیدم، به تارم بر آمدم، به آیینه رسیدم.

غم از دستم در آیینه رها شد: خواب آیینه شکست.

از تارم فرود آمدم ، میان برکه و آیینه ، گویا گریستم. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را

 

یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن

یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را

 

یا که غبار پات را نور دودیده می کنم

یا به دو دیده می نهم پای تو نور دیده را

 

یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن

یا بستان و باز ده لعل لب مکیده را

 

کودک اشک من شود خاک‌نشین ز نازتو

خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟

 

چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام

خواجه! به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را

 

گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی

کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟

 

بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان

یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را

 

گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟

باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را

 

جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم

ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را

 

بوالعجبی شنیده ام، چیز ندیده دیده ام

این که فروغ دیده ام،دیده کند ندیده را

 

خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر

تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری

1531- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

                                 شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

                                                           ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

                                                                                       کت خون ما حلالتر از شیر مادر است

       چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

                                      تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است

                                                                  از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

                                                                                 دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

   یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

                                     کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

                                                         دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

                                                                                  امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

       شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

                               عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

                                                     فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

                                                                                            تا آب ما که منبعش الله اکبر است

                    ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم

                                        با پادشه بگوی که روزی مقدر است

                                                                 حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

                                                                                    کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری
M17- در بیداری لحظه‌ها

پیکرم کنار نهر خروشان لغزید.

مرغی روشن فرود آمد

و لبخند گیج مرا برچید و پرید.

ابری پیدا شد

و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید.

نسیمی برهنه و بی پایان سرکرد

و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت.

درختی تابان

پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید.

طوفانی سررسید

و جاپایم را ربود.

نگاهی به روی نهر خروشان خم شد:

تصویری شکست.

خیالی از هم گسیخت. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری

که می‌داند درختِ تشنهٔ تنها چه می‌خوانَد؟

به زیرِ آفتاب از آب،‌از دریا چه می‌خوانَد؟

 

که می‌داند که این‌درویشِ بالاها بلندی‌ها

برایِ سبزه‌هایِ جویبار آیا چه می‌خوانَد؟

 

برایِ باغ شاید از جدایی‌ها غزل گوید

برایِ کفترِ دیوانهٔ صحرا چه می‌خوانَد؟

 

که می‌داند که این‌عاشق به دنبالِ‌گُلِ سوری

چه برگ از دیده می‌ریزد،‌بهاران را چه می‌خوانَد؟

 

خدایا این‌درخت، این‌جورهٔ من رو به تنهایی

چه کاکل می‌کشد از بادها، وز ما چه می‌خوانَد؟

 

که می‌داند که آزادیش را در خلوتستانش

چراغِ روشنِ وادی بر و بالا چه می‌خوانَد؟

 

به آوایش گلویِ جنّتی‌ها تنگ می‌آید

که می‌داند درختِ تشنهٔ تنها چه می‌خوانَد؟


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری

1530- بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

                                     وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

                                                                هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

                                                                                         دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

   می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

                                 هیهات از این گوشه که معمور نماندست

                                                            وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت

                                                                                         از دولت هجر تو کنون دور نماندست

         نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

                                    دور از رخت این خسته رنجور نماندست

                                                                  صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

                                                                                     چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

      در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

                                         گو خون جگر ریز که معذور نماندست

                                                                 حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

                                                                                            ماتم زده را داعیه سور نماندست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری
M16- دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است.

اما ، بال از جنبش رسته است.

وسوسه چمن ها بیهوده است.

میان پرنده و پرواز ، فراموشی بال و پر است.

در چشم پرنده قطره بینایی است :

ساقه به بالا می رود . میوه فرو می افتد.دگرگونی غمناک است.

نور ، آلودگی است. نوسان ، آلودگی است. رفتن ، آلودگی.

پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.

چشمانش پرتوی میوه ها را می راند.

سرودش بر زیر وبم شاخه ها پیشی گرفته است.

سرشاری اش قفس را می لرزاند.

نسیم ، هوا را می شکند: دریچه قفس بی تاب است. 


برچسب‌ها: سهراب سپهري, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار نو, از بهترین قطعات معاصر, از شاعران معاصر
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری

 آنان به مرگ وام ندارند

آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند

آنان که ترس را

 تا پشت مرزهای زمان راندند

آنان به مرگ وام ندارند

 آنان فراز بام تهور

افراشتند نام

آنان

 تا آخرین گلوله جنگیدند

 آنان با آخرین گلوله خود مردند

  آری به مرگ وام ندارند

 آنان

عشاق عصر ما

 پویندگان راه بلا راه بی امید

مادر ! بگو که در تک این خانه خراب

 گل های آتشین

در باغ دامن تو چه سان رشد می کنند ؟

این خواهر و برادر من ایا

شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند ؟

پیش از طلوع طالع

امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند

بیدار باش را

 در کوچه های دور

 در شاهراه خلق به او درآورید

 دلخستگان به بستر خون تازه خفته اند


برچسب‌ها: شعر شانس روز, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 توسط وحید نهال پروری
1529-بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

                                     بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

                                                                     غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

                                                                                            ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

  چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

                             سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

                                                                که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

                                                                                      نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

                 تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

                                ندانمت که در این دامگه چه افتادست

                                                                 نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

                                                                                          که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

               غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

                               که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

                                                                رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

                                                                                          که بر من و تو در اختیار نگشادست

         مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

                                      که این عجوز عروس هزاردامادست

                                                                نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

                                                                                          بنال بلبل بی دل که جای فریادست

                   حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

                                                          قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


برچسب‌ها: حافظ, هر شب یک قطعه, از زیباترین اشعار, از بهترین قطعات, از شاعران بزرگ

اسلایدر